ایران تا کجا می‌تواند به جنگ ادامه دهد؟

اعضای نیروهای امنیتی ایران در مراسم بزرگداشت چهلمین روزی که حملات مشترک آمریکا و اسرائیل، علی خامنه‌ای، را به قتل رساند، زیر تصویر بزرگی از مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید ایران، نگهبانی می‌دهند.

منبع تصویر، Getty Images

    • نویسنده, سعید جعفری
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه

چند ماه پس از آغاز جنگ، ایران هم بخشی از توان نظامی و زیرساخت‌هایش را از دست داده و هم با فشار اقتصادی بیشتری روبه‌رو شده است. با این حال، تصمیم‌گیران در جمهوری اسلامی هنوز طوری رفتار می‌کنند که گویی برای پایان دادن به جنگ عجله‌ای ندارند.

ایران همچنان موشک و پهپاد شلیک می‌کند، تنگه هرمز را به یکی از مهم‌ترین اهرم‌های فشار خود تبدیل کرده و حتی در دوره‌هایی که از شدت حملات آمریکا کاسته شده، حاضر نبوده توقف درگیری را به همان شکل بپذیرد. حمله به پایگاه آمریکا در اردن پس از چند روز وقفه در حملات دو طرف، یکی از نمونه‌های اخیر آن بود.

این رفتار می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد. تهران شاید بخواهد نشان دهد که آمریکا به تنهایی نمی‌تواند زمان و ضرب‌آهنگ جنگ را تعیین کند. هم‌زمان، ممکن است هنوز امیدوار باشد طولانی‌تر شدن درگیری، هزینه‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی جنگ را برای آمریکا بالا ببرد و در نهایت واشنگتن را به پذیرش بخشی از خواسته‌های ایران نزدیک‌تر کند؛ اما پشت این محاسبه یک پرسش مهم‌تر قرار دارد: جمهوری اسلامی ایران تا چه زمانی می‌تواند به این جنگ ادامه دهد؟

توان نظامی ایران برای ادامه جنگ چقدر است؟

با گذشت ماه‌ها از آغاز جنگ، هنوز تصویر روشنی از میزان توان نظامی باقی‌مانده جمهوری اسلامی وجود ندارد. بخش‌هایی از صنایع دفاعی و مراکز تولید موشک هدف قرار گرفته‌اند ولی آمار مستقلی از ذخایر یا میزان خسارت واردشده به زرادخانه ایران در دست نیست.

برخی ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا دست‌کم در ماه‌های نخست جنگ نشان می‌دادند که بخش قابل توجهی از این توان دست‌نخورده باقی مانده است. سی‌ان‌ان در اوایل آوریل به نقل از منابع آگاه از ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا گزارش داد که حدود نیمی از پرتابگرهای موشکی ایران همچنان سالم بودند و تهران هزاران پهپاد تهاجمی در اختیار داشت.

از آن زمان حملات بیشتری انجام شده و نمی‌توان این ارقام را به وضعیت امروز تعمیم داد. اندیشکده چتم‌هاوس نیز در تازه‌ترین برآورد خود می‌گوید که ارزیابی قابل اتکایی از ذخایر فعلی موشکی ایران وجود ندارد.

شیوه استفاده ایران از زرادخانه‌اش نیز تغییر کرده و موج‌های شلیک نسبت به مراحل نخست جنگ کوچک‌تر شده‌اند.

بهنام بن‌طالبلو، پژوهشگر ارشد بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی با اشاره به اینکه عزم و اراده برای ادامه جنگ بیش از توانایی جمهوری اسلامی در این درگیری اهمیت دارد، می‌گوید: «یکی از مهم‌ترین اثرات جنگ ۴۰ روزه این بود که هدف قرار دادن زیرساخت صنایع دفاعی، ظرفیت تولید آینده ایران را محدود کرد اما بخش بزرگی از زرادخانه موجود جمهوری اسلامی همچنان دست‌نخورده باقی مانده و از زمان آغاز جنگ از مخازن زیرزمینی خارج شده است.»

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها از سیاست فشار حداکثری و اقدام نظامی نسبت به جمهوری اسلامی حمایت کرده است. آقای بن‌طالبلو می‌گوید: «حکومت می‌داند که با مشکل تامین تسلیحات روبه‌رو است. به همین دلیل، هرچند موشک‌ها را به دفعات بیشتری شلیک می‌کند، تعداد موشک‌ها در هر موج حمله کمتر شده است.»

توان ادامه جنگ البته فقط با شمار موشک‌های بالستیک سنجیده نمی‌شود. تولید پهپاد و موشک کروز آسان‌تر و سریع‌تر است؛ فرماندهان کشته‌شده تاکنون جایگزین شده‌اند و ساختار فرماندهی نیز از کار نیفتاده است. حکومت ایران علاوه بر این هنوز می‌تواند در هرمز اختلال ایجاد کند.

محمد قائدی، مدرس روابط بین‌الملل در دانشگاه جورج واشنگتن، سه عامل را برای ادامه جنگ ایران تعیین‌کننده می‌داند: «حفظ رهبری سیاسی و نظامی، توان تولید و شلیک موشک و پهپاد، و حفظ قدرت ایجاد اختلال در تنگه هرمز.»

آقای قائدی معتقد است که جمهوری اسلامی تاکنون نشان داده که توان جایگزینی فرماندهان را دارد: «بنابراین حذف رهبران و فرماندهان لزوما به ایجاد خلل در ساختار تصمیم‌گیری منجر نمی‌شود.»

«تعداد دقیق موشک‌های بالستیک باقی‌مانده مشخص نیست ولی تولید پهپاد و موشک کروز ساده‌تر و سریع‌تر است و ایران احتمالا می‌تواند توان شلیک خود را، هرچند با شدت کمتر، برای مدتی طولانی حفظ کند و همچنان ظرفیت ایجاد اختلال در تنگه هرمز را دارد.»

در عین حال رفتار تهران نشان می‌دهد تصمیم‌گیران جمهوری اسلامی فعلا طولانی شدن درگیری را فقط به زیان خود نمی‌بینند.

حمله به پایگاه موفق‌السلطی در اردن پس از چند روز کاهش محسوس عملیات آمریکا، یکی از نشانه‌های همین رویکرد بود. درباره انگیزه تهران توضیح رسمی روشنی وجود ندارد اما یک احتمال این است که ایران نمی‌خواهد واشنگتن به تنهایی زمان توقف و ازسرگیری درگیری را تعیین کند. وقفه طولانی‌تر همچنین به آمریکا فرصت بازآرایی نیروها، تقویت پدافند و جایگزینی بخشی از مهمات مصرف‌شده را می‌دهد.

اما ادامه جنگ برای آمریکا هم هزینه دارد. رهگیری موشک‌ها و پهپادهای ایرانی مصرف ذخایر پدافندی آمریکا را افزایش داده و برخی ارزیابی‌های آمریکایی درباره سرعت جایگزینی این مهمات هشدار داده‌اند. افزایش قیمت انرژی و هزینه حضور نظامی در منطقه نیز در این محاسبه موثر است.

محمد قائدی می‌گوید: «به نظر می‌رسد محاسبه تهران این است که با اتکا به تاب‌آوری، هزینه جنگ را برای آمریکا افزایش دهد. نگرانی درباره کاهش برخی ذخایر موشکی آمریکا، هزینه بالای رهگیری، اثر جنگ بر قیمت نفت و ملاحظات سیاسی داخلی آمریکا، این امید را در تهران ایجاد کرده که بتواند واشنگتن را به پذیرش بخشی از شروط خود وادار کند.»

اگر این محاسبه درست باشد، هدف تهران لزوما شکست نظامی آمریکا نیست؛ طولانی‌تر و پرهزینه‌تر کردن جنگ می‌تواند خود بخشی از ابزار فشار باشد.

فعلا نشانه‌ای وجود ندارد که محدودیت‌های نظامی به تنهایی ایران را به توقف جنگ وادار کرده باشند اما ادامه جنگ فقط به آنچه در زرادخانه باقی مانده وابسته نیست.

اقتصاد تا کجا همراهی می‌کند؟

پرچم ایران

منبع تصویر، Getty Images

اگر ایران از نظر نظامی هنوز امکان ادامه جنگ را داشته باشد، وضعیت اقتصادی تصویر متفاوتی دارد. قبل از شروع جنگ هم اقتصاد ایران با تورم بالا، کاهش ارزش ریال، کمبود سرمایه‌گذاری و ناترازی‌های گسترده روبه‌رو بود.

طبق برآورد بانک جهانی، اقتصاد ایران در سال مالی ۲۶-۲۰۲۵، منتهی به ۲۰ مارس ۲۰۲۶، حدود ۲/۷ درصد کوچک شده است؛ دوره‌ای که تنها هفته‌های پایانی آن با جنگ هم‌زمان بود.

جنگ فشارهای تازه‌ای به این وضعیت افزوده است. بر اساس آمار رسمی مرکز آمار ایران، تورم نقطه‌به‌نقطه در خرداد به ۸۸/۶ درصد رسید و تورم دوازده‌ماهه نیز ۶۲ درصد بود. فشار در برخی استان‌های جنوبی که بیشتر در معرض آثار جنگ قرار گرفته‌اند حتی شدیدتر بوده است؛ تورم در هرمزگان از ۱۰۱ درصد عبور کرده و در خوزستان و بوشهر نیز به ترتیب به حدود ۹۹ و ۹۶/۵ درصد رسیده است.

صندوق بین‌المللی پول نیز پیش‌بینی می‌کند اقتصاد ایران در سال ۲۰۲۶ حدود ۵/۴ درصد کوچک شود و تورم به نزدیک ۶۹ درصد برسد. البته این پیش‌بینی‌ها به طول جنگ و میزان اختلال در تجارت و صادرات نفت وابسته‌اند و با تغییر شرایط می‌توانند تغییر کنند.

صادرات نفت در این میان اهمیت ویژه‌ای دارد. آمریکا با بازگرداندن محاصره دریایی تلاش کرده یکی از اصلی‌ترین منابع درآمد ارزی ایران را محدود کند. بهنام بن‌طالبلو می‌گوید که توقف محاصره و امکان صادرات نفت در دوره کوتاه توافق در ژوئن بخشی از فشار را از تهران برداشت؛ با بازگشت محاصره این فشار دوباره افزایش می‌یابد، هرچند آثار کامل آن ممکن است به زمان نیاز داشته باشد.

فشار بر منابع دولت حتی پیش از جنگ هم آشکار بود. مسعود پزشکیان ۷ دی ۱۴۰۴، هنگام دفاع از لایحه بودجه ۱۴۰۵ در مجلس و در پاسخ به درخواست افزایش حقوق متناسب با تورم گفت: «می‌گویند حقوق را زیاد کنید؛ یکی به من بگوید از کجا پول بیاورم؟» او کاهش درآمد نفتی، افت قیمت نفت و افزایش فشار تحریم‌ها را از دلایل محدودیت منابع دولت دانست.

آثار جنگ در بازار کار نیز دیده شده است. غلامحسین محمدی، معاون وزیر کار، ۳۰ فروردین گفت که برآورد اولیه این وزارتخانه نشان می‌دهد جنگ به از دست رفتن بیش از یک میلیون شغل و بیکاری مستقیم و غیرمستقیم حدود دو میلیون نفر منجر شده است. گرچه این ارقام برآورد اولیه‌اند ولی نشان می‌دهند فشار جنگ از شاخص‌های کلان اقتصادی فراتر رفته است.

تنگه هرمز برای تهران هم اهرم فشار است و هم نقطه آسیب‌پذیر. اختلال در این مسیر می‌تواند هزینه جنگ را برای آمریکا و بازار جهانی انرژی بالا ببرد ولی محاصره دریایی و محدود شدن کشتیرانی، صادرات نفت خود ایران را نیز دشوارتر می‌کند.

در یک جنگ طولانی، این تفاوت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند: آمریکا عمدتا هزینه نظامی و سیاسی می‌پردازد، در حالی که ایران علاوه بر هزینه نظامی با فشار مستقیم بر درآمد نفتی، زیرساخت‌ها و اقتصاد داخلی روبه‌رو است.

با این حال، فشار اقتصادی الزاما ایران را به زودی وادار به تغییر مسیر نمی‌کند. محمد قائدی می‌گوید که حکومت‌های اقتدارگرا می‌توانند حتی در شرایط اقتصادی بسیار دشوار برای سال‌ها دوام بیاورند.

از نگاه او، تورم، بیکاری و ناترازی‌ها می‌توانند نارضایتی را افزایش دهند، اما فشار اقتصادی به تنهایی لزوما سیاست نظامی تهران را تغییر نمی‌دهد؛ مگر اینکه با اعتراضات گسترده یا شکاف درون حاکمیت همراه شود.

اختلاف در تهران؛ جنگ تا کجا باید ادامه پیدا کند؟

از داخل ساختار سیاسی جمهوری اسلامی درباره ادامه این وضعیت لحن یکسانی شنیده نمی‌شود. اختلاف لزوما نه بر سر اصل مقابله با آمریکا که بیشتر بر سر این است که فشار نظامی تا کجا باید ادامه پیدا کند و چه زمانی باید به یک نتیجه سیاسی تبدیل شود.

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و رئیس هیئت مذاکره‌کننده ایران، پیش‌تر هشدار داده بود که جمهوری اسلامی نباید در «تله درگیری‌های فرسایشی» گرفتار شود. او پس از توافق با لحن صریح‌تری از مخالفان مذاکره انتقاد کرد و در گفت‌وگویی تلویزیونی خطاب به «تندروهایی که مخالف مذاکره با آمریکا هستند» گفت: «شما نه در دیپلماسی کمک می‌کنید و نه در جنگ. دیگر اذیت نکنید و حرف ترامپ را هم قرقره نکنید. خوب نیست. اجازه دهید مردم آرامش داشته باشند و به جمهوری اسلامی افتخار کنند. به خاطر مشکلات سیاسی با من قالیباف، حقوق ملت را از بین نبرید.»

در مقابل، طیف نزدیک به سعید جلیلی و جبهه پایداری، نگاه بسیار بدبینانه‌تری به امکان پایان دادن به درگیری از مسیر مذاکره دارد.

امیرحسین ثابتی، نماینده تندرو تهران در مجلس، دوم خرداد گفت وقوع دوباره جنگ «قطعی» است و حتی اگر آمریکا تمام شروط ایران را بپذیرد و توافق را امضا کند، باز هم جنگ رخ خواهد داد.

محمود نبویان، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، نیز ۱۸ خرداد از متن پیشنهادی مذاکرات انتقاد کرد و گفت زمان مشخصی برای توافق نهایی تعیین نشده و بخش‌هایی از رفع تحریم‌ها به آن موکول شده است.

این اختلاف را نمی‌توان به سادگی به دو اردوگاه «طرفدار جنگ» و «طرفدار صلح» تقسیم کرد. قالیباف نیز می‌گوید، توافقی که حقوق ایران را تامین نکند، نمی‌پذیرد. اختلاف بیشتر بر سر این است که ادامه فشار تا چه زمانی می‌تواند اهرم بیشتری برای تهران ایجاد کند و از چه نقطه‌ای هزینه آن بیشتر می‌شود.

بن‌ طالبلو برداشت متفاوتی از محاسبه رهبر جمهوری اسلامی دارد و معتقد است که حکومت در شرایط فعلی «بقای خود را بیش از تعامل، به تشدید تنش گره‌خورده می‌بیند» و محدودیت‌های سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی آمریکا برای گسترش جنگ، انتخاب این مسیر را برای تهران آسان‌تر کرده است. از نگاه او، جمهوری اسلامی در حال حرکت به سمت یک درگیری طولانی‌تر و چندجبهه‌ای است.

مسعود پزشکیان نیز چهارم خرداد گفته بود: «من خیلی چیزها را دوست ندارم، اما وقتی تصمیم گرفته می‌شود، کوتاه می‌آیم.» او هم‌زمان تاکید کرد که تصمیم نهایی باید «یک‌صدا از سیستم بیرون بیاید» و تامین معیشت مردم را برای جلوگیری از افزایش آسیب‌پذیری داخلی کشور ضروری دانست.

نظرسنجی مستقل و قابل اتکایی درباره نگاه مردم ایران به ادامه جنگ وجود ندارد و شبکه‌های اجتماعی نیز نمی‌توانند نماینده کل جامعه باشند. با این حال، طولانی شدن وضعیتی که نه جنگ کاملا پایان یافته و نه زندگی به شرایط عادی برگشته، می‌تواند خود به یکی از هزینه‌های اجتماعی ادامه درگیری تبدیل شود.

حمیدرضا عزیزی در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی حتی احتمال می‌دهد که در نهایت «خطرناک‌ترین جبهه» برای جمهوری اسلامی، جبهه داخلی باشد. او این ارزیابی را در کنار تورم شدید، مشکلات اقتصادی و فشار واردشده بر زیرساخت‌های کشور مطرح می‌کند.

البته فشار بیشتر لزوما به معنای اعتراض بیشتر نیست. محمد قائدی احتمال می‌دهد که جنگ محاسبات بخشی از جامعه را نیز تغییر داده باشد و بعضی از کسانی که پیش از آن از وضعیت اقتصادی ناراضی بودند، اکنون با مشاهده هزینه‌های جنگ، حفظ حداقلی از ثبات را به بی‌ثباتی بیشتر ترجیح دهند.

جنگی که به راه خروج هم نیاز دارد

نمایی کلی از تهران که پس از گزارش شنیده شدن صدای انفجارها در شهر، دود در دوردست به چشم می‌خورد

منبع تصویر، Getty Images

طولانی شدن جنگ می‌تواند برای ایران در منطقه هم هزینه‌هایی داشته باشد. تهران در سال‌های گذشته بخش مهمی از سیاست منطقه‌ای خود را صرف ترمیم روابط با کشورهای عربی خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی کرده بود. ادامه حملات به پایگاه‌ها، زیرساخت‌ها و مسیرهای کشتیرانی در این کشورها می‌تواند بخشی از آن روند را معکوس کند.

کشورهای خلیج فارس تاکنون از گسترش جنگ استقبال نکرده‌اند و در مقاطع مختلف برای کاهش تنش و بازگشت به مذاکره تلاش کرده‌اند. با این حال، آنها هرچه بیشتر خود را در معرض حملات ایران یا نیروهای نزدیک به آن ببینند، انگیزه بیشتری برای تقویت همکاری‌های دفاعی با آمریکا خواهند داشت.

ادامه این روند حتی می‌تواند زمینه شکل‌گیری همکاری امنیتی نزدیک‌تری میان کشورهای منطقه در برابر ایران را فراهم کند.

حمیدرضا عزیزی معتقد است که ادامه فشار بر کشورهای خلیج فارس ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و آنها را به همکاری امنیتی بیشتر با یکدیگر و آمریکا و در بلندمدت حتی اسرائیل سوق دهد.

در عین حال، رفتار خود تهران نشان داده که کاهش فشار خارجی الزاما به کاهش تنش منجر نمی‌شود. بهنام بن‌طالبلو می‌گوید: «در دوره توافق ژوئن، دولت ترامپ محاصره دریایی را برداشت و یازده مجموعه از محدودیت‌های مرتبط با صادرات نفت ایران را نیز کنار گذاشت اما تهران پس از آن بار دیگر مسیر تشدید را در پیش گرفت و به کشتی‌ها حمله کرد.»

او این رفتار را تا حدی ناشی از نگرانی رهبران جمهوری اسلامی از ایجاد تصویر عقب‌نشینی یا تسلیم می‌داند ولی در عین حال می‌گوید که یک جنگ طولانی به سود واشنگتن نیست، اما جمهوری اسلامی در حال حرکت به سوی یک درگیری طولانی‌تر و چندجبهه‌ای است.

اما فشار زمانی برای تهران ارزش سیاسی پیدا می‌کند که بتواند آن را پشت میز مذاکره به امتیاز تبدیل کند. هنوز روشن نیست توافقی که بتواند برای جمهوری اسلامی پایان قابل قبولی برای جنگ باشد، چه شکلی خواهد داشت و چگونه می‌توان به آن رسید.

آقای عزیزی می‌گوید: «اما آنچه در راهبرد ایران دیده نمی‌شود، توضیحی روشن درباره چگونگی تبدیل اهرم‌های دوران جنگ به یک توافق سیاسی پایدار است. تهران نشان داده که می‌تواند در عرضه جهانی انرژی اختلال ایجاد کند و به آمریکا و متحدانش هزینه تحمیل کند ولی روشن نیست چگونه می‌تواند برای همیشه در وضعیت رویارویی با آمریکا و کشورهای خلیج فارس باقی بماند.»

تا اینجا هیچ‌یک از محدودیت‌های نظامی، اقتصادی یا سیاسی به تنهایی ایران را از ادامه جنگ بازنداشته است. تهران ممکن است همچنان بتواند با شدت کمتر حملات را ادامه دهد و برای آمریکا و متحدانش هزینه ایجاد کند اما هرچه جنگ طولانی‌تر شود، فشار اقتصادی در داخل بیشتر می‌شود، روابط منطقه‌ای ایران آسیب بیشتری می‌بیند و رسیدن به توافقی که بتواند این هزینه‌ها را جبران کند دشوارتر خواهد شد.

تهران تا اینجا نشان داده هنوز می‌تواند جنگ را ادامه دهد؛ چیزی که هنوز روشن نکرده، این است که چگونه می‌خواهد آن را تمام کند.