گفتگوی ویژه؛ حمیدرضا عزیزی: «محور مقاومت» یک شبکه است، نه بازوی فرمان‌پذیر تهران

گفت‌وگوی ویژه با حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل ایران و امنیت خاورمیانه
    • نویسنده, فرناز قاضی‌زاده
    • شغل, مجری ارشد بی‌بی‌سی
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۸ دقیقه

سال‌هاست که از «محور مقاومت» به‌عنوان مجموعه‌ای از نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی یاد می‌شود؛ گروه‌هایی که ایران آن‌ها را تأمین مالی و تسلیح می‌کند و برای پیشبرد اهداف منطقه‌ای خود به کار می‌گیرد. اما حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل ایران و امنیت خاورمیانه، در کتاب تازه‌اش می‌گوید این تصویر بیش از حد ساده‌سازی شده است.

او در کتاب «محور مقاومت»، این مجموعه را نه یک زنجیره فرماندهی که تهران در رأس آن قراردارد، بلکه شبکه‌ای از بازیگران توصیف می‌کند که ضمن وابستگی‌های متفاوت به ایران، هر یک منافع، اولویت‌ها و قدرت تصمیم‌گیری خود را دارند.

به گفته او، همین ساختار شبکه‌ای توضیح می‌دهد که چرا گروهی مانند حماس می‌تواند بدون هماهنگی قبلی با ایران دست به عملیاتی بزند که پیامدهایش در نهایت دامن جمهوری اسلامی را نیز بگیرد؛ یا چرا حوثی‌های یمن، با وجود نزدیکی به تهران، از استقلال عملیاتی بیشتری نسبت به بعضی گروه‌های عراقی برخوردارند.

اما این شبکه اکنون با بزرگ‌ترین بحران تاریخ خود روبه‌روست: تضعیف حزب‌الله، حذف شماری از فرماندهان کلیدی، سقوط حکومت بشار اسد و از بین رفتن مسیر جغرافیایی میان عراق و لبنان، که همه ساختاری را که ایران طی چند دهه ساخته بود، زیر فشار گذاشته‌ است.

شبکه، نه سلسله‌مراتب فرماندهی

حمیدرضا عزیزی در گفت‌وگو با برنامه «گفت‌وگوی ویژه» می‌گوید کلمه کلیدی برای درک محور مقاومت، «شبکه» است.

در تصور رایج، سپاه پاسداران و به‌طور مشخص نیروی قدس در رأس هرم قرار دارند، فرمانی از تهران صادر می‌شود و گروه‌های عضو موظف به اجرای آن هستند. اما در یک شبکه، روابط متقابل‌اند: اعضا بر یکدیگر اثر می‌گذارند، تصمیم‌های مستقل می‌گیرند و گاه ایران را نیز در برابر عمل انجام‌شده قرار می‌دهند.

البته این روابط برابر نیست. ایران، به‌عنوان حامی اصلی و تنها بازیگر دولتی این مجموعه پس از سقوط حکومت بشار اسد، منابع مالی، تسلیحاتی، آموزشی و سیاسی بسیار بیشتری در اختیار دارد. با این حال، شدت وابستگی و میزان اختیار گروه‌ها یکسان نیست.

به گفته آقای عزیزی، رابطه ایران با حزب‌الله لبنان را می‌توان رابطه‌ای میان دو متحد دانست؛ حماس بیشتر شریک ایران است، در حالی که درباره برخی گروه‌های کوچک‌تر عراقی، مانند کتائب حزب‌الله، استفاده از اصطلاح «نیروی نیابتی» دقیق‌تر است.

در سوی دیگر، گروه‌هایی که ایران در جریان جنگ داخلی سوریه سازمان داد یا به میدان آورد، از جمله لشکر فاطمیون و زینبیون، بیش از دیگر اعضای این شبکه به الگوی کلاسیک نیابتی نزدیک بودند.

بنابراین، «محور مقاومت» یک مجموعه یکدست نیست؛ طیفی است از روابط که در یک سوی آن گروه‌هایی با استقلال سیاسی و عملیاتی قابل توجه و در سوی دیگر نیروهایی با وابستگی مستقیم‌تر به ایران قرار دارند.

هفتم اکتبر؛ نمونه‌ای از استقلال حماس

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

یکی از نمونه‌های مهم برای توضیح این تفاوت، حمله هفتم اکتبر حماس به اسرائیل است.

آقای عزیزی می‌گوید دست‌کم زمان‌بندی و جزئیات این حمله، از جمله شکل عملیات و کشتار غیرنظامیان اسرائیلی، با ایران و حتی حزب‌الله هماهنگ نشده بود.

این مسئله، به باور او، با تصویر حماس به‌عنوان نیرویی که مستقیما از تهران دستور می‌گیرد سازگار نیست. اگر رابطه ایران و حماس یک رابطه کامل حامی و نیابتی بود، انجام عملیاتی با چنین ابعادی بدون اطلاع قبلی ایران دشوار بود.

اما ایران پس از حمله، آن را در چارچوب ایدئولوژیک گسترده‌تر خود قرار داد و به‌تدریج اعتبار سیاسی و منطقه‌ای حاصل از آن را به نام «محور مقاومت» ثبت کرد.

آقای عزیزی به دو سفر اسماعیل هنیه، رهبر وقت حماس، به تهران اشاره می‌کند. به گفته او، در سفر نخست، حدود یک ماه پس از حمله، نشانه‌هایی از فاصله گرفتن تهران از تصمیم حماس دیده می‌شد و مقام‌های جمهوری اسلامی تأکید داشتند که ایران مستقیما وارد جنگ نخواهد شد.

اما در سفر بعدی، در بهار ۲۰۲۴، برخورد با رهبران حماس و جهاد اسلامی به سطح استقبال از سران کشورها نزدیک شد.

در فاصله این دو سفر، حزب‌الله جبهه شمالی را گشوده بود و حوثی‌ها با حمله به کشتی‌ها و مختل کردن رفت‌وآمد در دریای سرخ، فشار بر اسرائیل و تجارت بین‌المللی را افزایش داده بودند. در تهران این تصور شکل گرفت که مجموعه این اقدامات اسرائیل را زمین‌گیر کرده و ایران توانسته است نفوذ خود را تا مدیترانه گسترش دهد.

به اعتقاد آقای عزیزی، اینجا نقطه آغاز یک «سوءمحاسبه» بود: جمهوری اسلامی دستاوردهای گروه‌هایی را که بر آن‌ها کنترل کامل نداشت، بخشی از قدرت بازدارندگی خود تلقی کرد.

رد شدن از پست YouTube
اجازه نشان دادن محتوای Google YouTube را می دهید؟

این مطلب شامل محتوایی از Google YouTube است. قبل از بارگیری این محتوا از شما اجازه می گیریم، زیرا ممکن است این سایت ها از کوکی ها و یا سایر انواع فن آوری استفاده کنند. می توانید سیاست Google YouTube را درباره کوکی ها و سیاست مربوط به حفظ حریم خصوصی را پیش از موافقت بخوانید. برای دیدن این محتوا روی "موافقت و ادامه"‌کلیک کنید.

توضیح: بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست. محتوای YouTube ممکن است شامل آگهی باشد.

پایان پست YouTube

ایران چگونه شریک‌های منطقه‌ای خود را پیدا کرد؟

گفت‌وگوی ویژه
توضیح تصویر، حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل ایران و امنیت خاورمیانه

رابطه جمهوری اسلامی با گروه‌های عضو این محور، همیشه از مسیر ایجاد مستقیم آن‌ها آغاز نشده است.

به گفته آقای عزیزی، ایران در منطقه به دنبال بازیگرانی گشته که با ترکیب ایدئولوژیک و راهبردی سیاست خارجی‌اش هم‌خوانی داشته باشند؛ یعنی مخالفت با اسرائیل و تلاش برای کاهش نقش آمریکا در خاورمیانه.

برای نمونه، پس از آن‌که مواضع سازمان آزادی‌بخش فلسطین در جنگ ایران و عراق به صدام حسین نزدیک شد و سپس توافق‌های اسلو را پذیرفت، تهران حمایت از گروه‌هایی مانند حماس و جهاد اسلامی را افزایش داد.

حماس خود محصول جمهوری اسلامی نبود و ریشه‌های آن به جریان اخوان‌المسلمین بازمی‌گشت. اما مخالفت مشترک با اسرائیل، زمینه شراکت را فراهم کرد.

در چنین الگویی، ایران پول، سلاح، آموزش و حمایت سیاسی فراهم می‌کند، اما شریک منطقه‌ای لزوما به مجری مستقیم فرمان‌های تهران تبدیل نمی‌شود. هر گروه، سیاست داخلی، پایگاه اجتماعی، ملاحظات امنیتی و محاسبات محلی خودش را نیز دارد.

این شکل از رابطه برای ایران مزایایی داشت: تهران می‌توانست بدون حضور مستقیم نظامی، نفوذ منطقه‌ای خود را گسترش دهد. اما همان استقلال نسبی اعضا، خطرهایی نیز ایجاد کرد؛ زیرا تصمیم یک گروه ممکن بود ایران را وارد بحرانی کند که در انتخاب زمان یا شکل آن نقش مستقیمی نداشته است.

شبکه‌ای که قاسم سلیمانی ساخت

در روایت آقای عزیزی، قاسم سلیمانی نقشی محوری در تبدیل نیروی قدس به سازمانی داشت که تا پیش از تحولات اخیر می‌شناختیم.

ریشه فعالیت برون‌مرزی سپاه به جنگ ایران و عراق و تشکیل قرارگاه رمضان بازمی‌گردد؛ زمانی که ایران از گروه‌های شیعه مخالف صدام حسین حمایت می‌کرد. اما نیروی قدس به رهبری قاسم سلیمانی تا پیش از بهارعربی، حتی در داخل ایران نیز سازمانی کم‌تر شناخته‌شده بود.

سلیمانی شبکه‌ای ساخت که با وجود استقلال نسبی اعضا، به‌شدت بر روابط فردی استوار بود. او در هر کشور با چهره‌های کلیدی ارتباط مستقیم داشت: ابومهدی المهندس در عراق، حسن نصرالله در لبنان و فرماندهانی مانند حسین همدانی در سوریه.

این ساختار تا حدی سلسله‌مراتبی بود، اما بیش از آن‌که تنها بر سازمان و مقررات متکی باشد، به اعتماد شخصی، ارتباطات طولانی‌مدت و جایگاه خود سلیمانی وابسته بود.

پس از کشته شدن او، اسماعیل قاآنی فرمانده نیروی قدس شد، اما به گفته آقای عزیزی، نتوانست همان میزان پذیرش را در میان گروه‌های منطقه‌ای، به‌ویژه در عراق، به دست آورد.

تلاش‌هایی مانند تشکیل اتاق‌های عملیات مشترک و غیرمتمرکزتر کردن شبکه نیز نتوانستند جای خالی ارتباطات شخصی سلیمانی را کاملا پر کنند.

حسن نصرالله تا حدی کوشید نقش هماهنگ‌کننده او را بر عهده بگیرد، اما با حذف نصرالله و شماری دیگر از چهره‌های اصلی، شبکه به‌تدریج برخی از مهم‌ترین نقاط اتصال خود را از دست داد.

سقوط اسد و بحران مسیر لجستیکی

از نگاه حمیدرضا عزیزی، سقوط بشار اسد مهم‌ترین تحول ژئوپلیتیک برای محور مقاومت بود.

ایران از آغاز جنگ داخلی سوریه سرمایه مالی و انسانی گسترده‌ای برای حفظ حکومت اسد صرف کرد. یکی از اهداف اصلی این حضور، حفظ پیوستگی جغرافیایی میان عراق و لبنان بود؛ مسیری که امکان انتقال نیرو، تجهیزات و سلاح به حزب‌الله را فراهم می‌کرد.

با سقوط اسد، این ارتباط زمینی دچار اختلال شد و یکی از پایه‌های اصلی شبکه از میان رفت.

حزب‌الله که پیش از آن نیز در نتیجه جنگ و حملات اسرائیل تضعیف شده بود، با بحران لجستیکی عمیق‌تری روبه‌رو شد. به این ترتیب، شبکه‌ای که زمانی از ایران تا عراق، سوریه و لبنان امتداد داشت، دیگر از همان پیوستگی جغرافیایی برخوردار نیست.

این تحول به معنای پایان نفوذ ایران نیست، اما تهران را وادار کرده است درباره جغرافیای محور و مفهوم «عمق استراتژیک» بازاندیشی کند.

حوثی‌ها و انتقال تمرکز به دریای سرخ

گفت‌وگوی ویژه با حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل ایران و امنیت خاورمیانه
توضیح تصویر، گفت‌وگوی ویژه با حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل ایران و امنیت خاورمیانه

در شرایط جدید، حوثی‌های یمن جایگاه مهم‌تری یافته‌اند.

آقای عزیزی می‌گوید حوثی‌ها از نظر راهبردی، خودمختارترین عضو محور مقاومت‌اند. تا پیش از مداخله نظامی ائتلاف به رهبری عربستان سعودی در یمن در سال ۲۰۱۵، حوثی‌ها معمولا به‌عنوان یکی از ارکان اصلی این محور معرفی نمی‌شدند.

مقاومت آن‌ها در برابر عربستان، توجه ایران را به نیرویی جلب کرد که می‌توانست رقیب منطقه‌ای تهران را در مرزهای جنوبی‌اش تحت فشار قرار دهد.

ارتباط‌های مذهبی و سیاسی پیشین وجود داشت، اما جنگ یمن این رابطه را به سطح تازه‌ای رساند. موقعیت جغرافیایی حوثی‌ها در نزدیکی باب‌المندب نیز ارزش راهبردی آن‌ها را افزایش داد.

حملات حوثی‌ها به کشتی‌ها در دریای سرخ نشان داد که این گروه می‌تواند بر یکی از مهم‌ترین آبراه‌های تجارت جهانی اثر بگذارد.

به باور آقای عزیزی، پس از سقوط اسد، تمرکز جغرافیایی جمهوری اسلامی تا حدی از مسیر عراق، سوریه و لبنان به سمت پیوند عراق و یمن و محور خلیج فارس تا دریای سرخ تغییر کرده است.

ایران خود امکان تهدید رفت‌وآمد در تنگه هرمز را دارد و حوثی‌ها نیز در نزدیکی باب‌المندب فعالیت می‌کنند. ترکیب این دو موقعیت، شکل تازه‌ای از فشار راهبردی را برای تهران ایجاد می‌کند؛ هرچند معلوم نیست ایران منابع و توان لازم برای موفقیت این تغییر جهت را داشته باشد.

بازگشت پررنگ‌تر هویت شیعی

محور مقاومت اغلب یک «محور شیعی» توصیف شده، اما این عنوان همیشه دقیق نبوده است. حماس یک گروه سنی است، حکومت بشار اسد را نیز نمی‌توان به معنای مرسوم بخشی از تشیع دوازده‌امامی دانست و حوثی‌ها زیدی‌اند.

با این حال، آقای عزیزی معتقد است پس از تضعیف بخش‌های مختلف شبکه، عنصر هویت شیعی در رویکرد منطقه‌ای ایران پررنگ‌تر شده است.

فشار بر مناطق شیعه‌نشین لبنان، تغییر قدرت در سوریه و احساس تهدید در میان گروه‌های شیعه عراق، می‌تواند زمینه تازه‌ای برای بسیج سیاسی و اجتماعی فراهم کند.

در این چارچوب، عراق و لبنان همچنان برای تهران اهمیت ویژه‌ای دارند؛ نه‌فقط به‌عنوان عرصه نفوذ سیاسی، بلکه به‌عنوان جوامعی که جمهوری اسلامی می‌تواند بر پیوندهای مذهبی و هویتی با بخشی از جمعیت آن‌ها تکیه کند.

این تغییر نشان می‌دهد که مفاهیمی مانند محور مقاومت، عمق استراتژیک و بسیج ایدئولوژیک، که پیش‌تر تقریبا در یک قالب قرار داشتند، اکنون ممکن است از یکدیگر جدا شوند و هر کدام کارکرد متفاوتی پیدا کنند.

آیا محور مقاومت به سود ایران بوده است؟

پرسش نهایی این است که این شبکه در مجموع به سود ایران عمل کرده یا به زیان آن.

آقای عزیزی می‌گوید پاسخ به زاویه نگاه بستگی دارد.

اگر پیامدهای حمله هفتم اکتبر و جنگ‌های پس از آن را در نظر بگیریم، این شبکه نتوانست بازدارندگی مورد انتظار را برای ایران ایجاد کند. جمهوری اسلامی از گروه‌هایی حمایت می‌کرد که بر همه تصمیم‌هایشان کنترل نداشت، اما همزمان مسئولیت سیاسی و راهبردی اقدامات آن‌ها را نیز می‌پذیرفت.

در نتیجه، تصمیم یک عضو شبکه توانست زنجیره‌ای از تحولات را آغاز کند که ایران را نیز به سوی جنگ مستقیم سوق داد.

اما از دید راهبردی گسترده‌تر، ارتباط با بازیگران غیردولتی در منطقه لزوما مختص جمهوری اسلامی نیست. ایران کشوری عمدتا فارسی‌زبان و شیعه در منطقه‌ای عمدتا عرب‌زبان و سنی است و حکومت‌های پیش از جمهوری اسلامی نیز برای مهار رقیبان منطقه‌ای به ایجاد ارتباط با گروه‌ها و جوامع پیرامونی توجه داشتند.

به گفته آقای عزیزی، حتی در دوره محمدرضا شاه نیز ایران با شیعیان لبنان و مخالفان حکومت عراق ارتباط داشت.

بنابراین مشکل اصلی ممکن است نه اصل ارتباط با بازیگران غیردولتی، بلکه غلبه ایدئولوژی بر محاسبات راهبردی باشد.

او می‌گوید این روابط می‌توانستند به افزایش نفوذ منطقه‌ای ایران کمک کنند، اگر هدف اصلی آن‌ها صرفا مقابله با کل نظم منطقه‌ای، اخراج آمریکا و نابودی اسرائیل تعریف نمی‌شد.

در این روایت، محور مقاومت زمانی از یک ابزار سیاست خارجی به یک خطر برای ایران تبدیل شد که ستون ایدئولوژیک آن چنان گسترش یافت که ملاحظات عملی، محدودیت منابع و منافع مستقیم کشور را تحت‌الشعاع قرار داد.

اکنون، با از بین رفتن برخی از مهم‌ترین رهبران، مسیرها و پایگاه‌های این شبکه، جمهوری اسلامی در تلاش است شکل تازه‌ای از آن را بسازد؛ شبکه‌ای احتمالا غیرمتمرکزتر، شیعه‌محورتر و متمایل‌تر به خلیج فارس و دریای سرخ.

اما همان‌طور که حمیدرضا عزیزی تأکید می‌کند، این هنوز یک روند در حال گذار است و روشن نیست که بازسازی محور مقاومت در قالب جدید، تا چه اندازه امکان‌پذیر یا موفقیت‌آمیز خواهد بود.