دو سال پس از انفجار پیجرها در لبنان؛ زخمهایی که هنوز التیام نیافتهاند

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, مروه جمال
- شغل, بیبیسی عربی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۸ دقیقه
- توضیح: به دلیل حساسیت موضوع، تصاویر استفادهشده در این گزارش متعلق به هیچ یک از مصاحبهشوندگان نیست
ساره جفال، زن جوان لبنانی، میگوید: «ابتداییترین حق هر انسان این است که در خانه خود در آرامش زندگی کند. من هم در خانهام زندگی آرام و امنی داشتم، تا اینکه اسرائیل با فشردن یک دکمه تصمیم گرفت این امنیت را از من بگیرد.»
او با این جملات از روزی یاد میکند که دو سال پیش زندگیاش را برای همیشه دگرگون کرد؛ روزی که هرگز برای او پایان نیافت و مسیر زندگی و آیندهاش را به شکلی برگشتناپذیر تغییر داد.
همزمان با دومین سالگرد انفجار دستگاههای پیجر در لبنان، پروندهای پزشکی و انسانی کمسابقه بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است.
بر اساس مطالعهای تازه که توسط گروهی از پزشکان دانشگاه آمریکایی بیروت انجام شده و در «مجله بریتانیایی چشمپزشکی» منتشر شده است، انفجار این دستگاهها آسیبهای شدیدی به غیرنظامیان، بهویژه زنان و کودکان، وارد کرده است.
این مطالعه نشان داد که آسیبهای چشمی شایعترین و شدیدترین نوع جراحات بودهاند؛ چون افراد هنگام شنیدن صدای هشدار بلند دستگاه، آن را بالا میآوردند و به سرعت به صفحهنمایش آن نگاه میکردند؛ اقدامی که چشمها و صورت را مستقیما در معرض ترکشها و موج انفجار قرار میداد.
این واکنش ناخودآگاه باعث ثبت میزان بیسابقهای از تخریب کامل چشم و از دست رفتن دائمی بینایی شد و نقطه عطفی در تاریخ آسیبهای چشمی ناشی از انفجار رقم زد.
ساره میگوید از آن زمان، نسبت به هر وسیله فناوری یا ابزار مبتنی بر هوش مصنوعی که وارد خانهاش میشود، دچار تردید و نگرانی شده است؛ مبادا در آن ماده منفجرهای پنهان شده باشد. با این حال، پس از آنکه یک چشم خود و بخشی از انگشتان دستش را از دست داد، دو سال بعد از آن حادثه همچنان مصمم است به زندگی ادامه دهد، تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی ارشد به پایان برساند و به آرزوهایش برسد. او تاکید میکند این تجربه به او آموخته است که قدر کوچکترین نعمتهای روزمره زندگی، از جمله امنیت و بینایی، را بیشتر بداند.
او به بیبیسی گفت: «ما چه تقصیری داشتیم؟ چطور میشود این را یک عملیات نظامی دانست، وقتی بیشتر مجروحان زنها و بچهها هستند؟ ما چه هستیم؟ ما غیرنظامی هستیم.»
او به یاد میآورد که این آسیب چگونه بر تحصیلات دانشگاهیاش سایه انداخت؛ تحصیلاتی که به گفته خودش کاملا به «بینایی و کار با کامپیوتر» وابسته بود. او همچنین از این هراس میگوید که شاید دیگر هرگز نتواند خانوادهاش را ببیند یا تحصیلاتش را ادامه دهد.
اما زمانی که توانست بینایی خود را در یک چشم حفظ کند، آن را نعمتی بزرگ دانست و با خودش عهد بست اجازه ندهد این حادثه مهمترین چیزی را که هنوز در اختیار دارد از او بگیرد؛ چیزی که به گفته خودش «ارادهاش» است.
او گفت: «هدف دشمن این بود که ما را در هم بشکند، منزویمان کند و از میان بردارد. با وجود اینکه یک چشمم را از دست دادم و بخشی از انگشتان دستم آسیب دید، تصمیم گرفتم برخیزم، درمانم را ادامه دهم و برای تحقق رویاهایم تلاش کنم.»
«پیش از آنکه بیناییام را از دست بدهم، خانوادهام را بیاورید»

منبع تصویر، AFP via Getty Images
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
بیان طه، مادری از جنوب لبنان که یک ماه و نیم پیش از انفجار دستگاه پیجر متعلق به همسرش، کوچکترین فرزندش را به دنیا آورده بود، جزئیات آن روزی را روایت میکند که هرگز از ذهنش پاک نشده است؛ روزی که دستگاه پیجر برخلاف همیشه، با صدایی بلند و غیرعادی شروع به زنگ زدن کرد، نه با صدای آرام و کوتاهی که به آن عادت داشتند.
همه اعضای خانواده در یک اتاق یا حوالی آن حضور داشتند. نه از روی کنجکاوی برای فهمیدن ماجرا، بلکه صرفا از سر نگرانی و برای پی بردن به علت آن صدای بلند و غیرعادی، او دستگاه را در دست گرفت و به همسرش نزدیک شد تا درباره علت زنگ عجیب آن بپرسد: «چرا اینطور زنگ میزند؟ دیوانه شده؟»
او میگوید درست در همان لحظه، انفجار رخ داد.
او میگوید در سکوتی که پس از انفجار حاکم شد، بینایی یکی از چشمانش بلافاصله از بین رفت و همهچیز در تاریکی فرورفت؛ جز خون روی شانه پسرش محمد که هنوز آن را میدید.
وحشت سراسر ذهنش را گرفت: «چی شد؟ بچههایم... بچههایم کجایند؟! این خون محمد است؟!»
با وجود جراحتهای شدید و خونریزی، بیان بیهوش نشد و تمام مدت هوشیار ماند. او میگوید زمانی که با خودرو به بیمارستان منتقل میشد، دستش را که از آن تنها یک انگشت و نیم باقی مانده بود، از پنجره بیرون میبرد تا در میان ازدحام و سردرگمی مردم، راه را باز کند.
طی سه روزی که در بیمارستان بستری بود، پزشکان ابتدا بر متوقف کردن خونریزی تمرکز کردند و تنها پس از آن به درمان مستقیم آسیبهای چشمی او پرداختند.
او میگوید روزهای دشواری را در هراس از فرو رفتن کامل در تاریکی سپری کرد و تنها امیدش این بود که بار دیگر عزیزانش را ببیند. او به یاد میآورد که مدام میگفت: «خانوادهام را بیاورید تا قبل از آنکه بینایی چشم دیگرم هم برود، آنها را ببینم... این احساس را داشتم که ممکن است چشم دومم را هم از دست بدهم، چون خونریزی به چشم دیگرم هم رسیده بود.»
پس از آنکه مشخص شد بینایی چشم اولش از دست رفته است، بیان دچار بحران روحی و خستگی شدیدی شد. اما با شکرگزاری برای اندک روشنایی باقیمانده، از آن تلخی عبور کرد. درباره این روزنه امید میگوید: «خدا را شکر، هنوز امید داشتم. هنوز یک چشم داشتم که میتوانستم با آن بچههایم را ببینم.»
امروز بیان همچنان تمام و کمال مادری میکند. با همان یک انگشت و نیم باقیمانده در دستش، موهای دخترش را میبافد. دختر کوچک از این توجه خوشحال میشود و با ناز و افتخار به دوستانش میگوید: «مامان همه کار برایم میکند... مامان میتواند به همه جزئیات زندگیام رسیدگی کند.»
«کودکان پنج ساله»

منبع تصویر، Fadel Itani/NurPhoto via Getty Images
این مطالعه همچنین ثبت مواردی از آسیبهای شدید چشمی در میان کودکان را مستند کرده است؛ کودکانی که سن برخی از آنها تنها پنج سال بود و هنگام انفجار در نزدیکی این دستگاهها حضور داشتند. بدین ترتیب، بدنهای کوچک کودکان نیز از پیامدهای این فناوری مرگبار در امان نماندند.
دادههای این مطالعه نشان میدهد پایین بودن سن قربانیان باعث بروز الگوی خاصی از آسیبهای همزمان شده است؛ یعنی وارد آمدن جراحت به چشم، صورت و دستها به طور همزمان. دلیل این امر، نزدیکی بیشتر بدن کودکان به دستگاه در لحظه انفجار بوده است؛ موضوعی که به آسیبهای شدید جسمی و چالشهای طولانیمدت توانبخشی منجر شده است.
در میان این کودکان، سرگذشت علی عباس بیش از همه جلب توجه میکند؛ پسری که چهاردهمین سالگرد تولدش همزمان با سالگرد این انفجار فرا رسید. علی تازه حدود هشت روز پس از بستری شدن در بیمارستان متوجه شد که یکی از چشمانش را از دست داده و آسیب شدیدی دیده است.
علی که بزرگترین علاقهاش تلاوت قرآن بود، ناگهان خود را در وضعیتی یافت که به دلیل ضعف شدید بینایی دیگر نمیتوانست مانند گذشته قرآن بخواند.
با این حال، علی توانست به مدرسه بازگردد و بیش از هر چیز به حس شنوایی خود تکیه کند تا کمبود بیناییاش را جبران کند. او میگوید با وجود اینکه دیدن هر وسیلهای شبیه پیجر، جزئیات روزی را که مجروح شد به یادش میآورد، دچار ترس شدید از تلفنهای همراه یا وسایل الکترونیکی نشده و تا جایی که بتواند از آنها استفاده میکند.
او امروز با نگاهی سرشار از عزم و اراده به آینده مینگرد. علی که به دلیل ضعف شدید بینایی دیگر نمیتواند مانند گذشته مطالعه کند و بیش از هر چیز به حافظه و شنوایی خود متکی است، تصمیم گرفته توان و انرژی خود را صرف تحصیل در رشته روانپزشکی کند.
او گفت: «احساس کردم این کار به من میآید و میتوانم با آن به جامعه کمک کنم، مشکلات و غصههای مردم را بشنوم و با هم برای حلشان تلاش کنیم.»
اما در حالی که علی در کنار دوستانش فوتبال بازی میکند و زندگی روزمرهاش را ادامه میدهد، بزرگترین آرزویش همچنان ادامه تحصیل و موفقیت است.

منبع تصویر، Houssam Shbaro/Anadolu via Getty Images
از منظر پزشکی، دکتر علی شکر، متخصص پیوند قرنیه و جراحی ترمیمی چشم، توضیح میدهد که خطر انفجار دستگاههای پیجر تنها به شمار زیاد مجروحان محدود نمیشد، بلکه به ماهیت و نوع جراحات نیز مربوط بود. به گفته او، قرار گرفتن دستگاه در فاصلهای نزدیک به صورت و دستها باعث شد انرژی انفجار و ترکشها مستقیما به بخشهایی از بدن برخورد کنند که از حساسترین نقاط به شمار میروند.
دکتر علی شکر، متخصص پیوند قرنیه و جراحی ترمیمی چشم، میگوید دشوارترین بخش کار برای جراحان چشم در چنین مواردی، درمان بیماران جوان است؛ چون سرنوشت درمانی آنها اغلب به ساعات نخست پس از آسیب بستگی دارد.
او میگوید: «در این شرایط، مهمترین پرسش این است: آیا میتوان چشم را نجات داد؟ آیا میتوان دستکم بخشی از بینایی را حفظ کرد؟»
دکتر علی شکر تاکید میکند که درمان جراحی این آسیبها چالشی کمسابقه برای پزشکان ایجاد کرد؛ چون آنها با یک جراحت ساده و منفرد روبهرو نبودند، بلکه باید آسیبهایی پیچیده را درمان میکردند که شامل ترکشها، پارگیهای عمیق در قرنیه و صلبیه چشم، آسیب به پلکها و صورت و همچنین، در بسیاری از موارد، جراحت در هر دو چشم بود.
پیگیریهای انجامشده نشان میدهد میزان بالایی از آسیبهای موسوم به «چشم باز» و نیز ورود و باقی ماندن اجسام خارجی در داخل کره چشم در میان مجروحان مشاهده شده است؛ آسیبهایی که در بسیاری از موارد به از دست رفتن کامل یا بخشی از بینایی منجر شدهاند.
او افزود: «ما بهعنوان چشم پزشک به دیدن آسیبهایی مانند جراحتهای چشمی ناشی از انفجار عادت داریم، اما آنچه در انفجار پیجرها با آن روبهرو شدیم، الگویی کاملا متفاوت بود. پژوهشهای پزشکی که این موارد را پیگیری کردند، میزان بالایی از جراحتهای باز چشم، اجسام خارجی داخل چشم و آسیبهایی را نشان دادند که به از دست رفتن بینایی یک یا هر دو چشم منجر شده بود.»
دکتر علی شکر، فارغ از تشخیصهای پزشکی و اصطلاحات پیچیده جراحی، در پایان پیامی برای همه کسانی دارد که آثار این انفجار را بر بدن یا چشمان خود حمل میکنند. او میگوید: «شما فقط اعدادی در گزارشهای پزشکی نیستید؛ شما داستانها، زندگیها و رویاهایی هستید که برای لحظهای متوقف شدند، اما به پایان نرسیدند.»
اسرائیل بعدا مسئولیت این حمله را پذیرفت و اعلام کرد که هدف آن «نیروهای حزبالله» بودهاند. با این حال، بر اساس آمار رسمی لبنان و منابع سازمان جهانی بهداشت، انفجار دستگاههای پیجر به کشته شدن ۱۲ نفر، از جمله دو کودک، و مجروح شدن نزدیک به ۳۰۰۰ نفر منجر شد.

































