ایرانیان مهاجر و رویای بازگشت؛ آیا می‌توان بی‌هراس برگشت؟

زنی در فرودگاه

منبع تصویر، Marcin Golba/NurPhoto via Getty Images

    • نویسنده, شهاب میرزایی
    • شغل, بی‌بی‌سی
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۱۶ دقیقه

«می‌شنیدم و نمی‌شنیدم چه می‌خواند. قلبم به تپش افتاده بود. تا اینکه... خواند "مرگ یا زندان، باید بروم، خانۀ طبیعی من آنجاست".... میان صداهای بیرون کیوسک و هیاهوی ذهنم، همۀ نیرویم را جمع کردم و پرسیدم "پویا چی می‌شه. این یه خودکشیه". صدایش نمی‌لرزید، نفس‌هایش آرام و یکنواخت به گوشم می‌رسید. قاطعیت و جدیت او را در مواردی که تصمیمی می‌گرفت، می‌شناختم. تا آنکه گفت:" نه،... این خودکشی نیست، یک انتخابه.

این بخشی از مکالمه مجید شریف، نویسنده و مترجم و از قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای، با همسرش پیش از بازگشت به ایران است؛ کلماتی که شاید بیش از هر چیز، دشواری و تناقض تصمیمی را بازتاب می‌دهد که بسیاری از مهاجران و پناهندگان ایرانی پس از سال‌ها دوری از وطن با آن روبه‌رو می‌شوند.

تصمیمی که گاه با وجود همه تردیدها و مخاطرات، به بازگشت ختم می‌شود؛ بازگشتی که می‌تواند دلایل گوناگونی داشته باشد، از احساس عدم تعلق و دلتنگی گرفته تا اشتیاق برای ادامه زندگی و فعالیت در ایران یا تنگنای مالی.

برخی از مهاجران تنها برای سفری کوتاه و دیدار با اقوام و دوستان راهی ایران می‌شوند، اما برخی دیگر می‌خواهند برای همیشه به وطن بازگردند. در مقابل، گروهی از ایرانیان تبعیدی ترجیح می‌دهند با وجود همه دشواری‌های زندگی دور از ایران و تجربه غربت و دلتنگی، راهی این کشور نشوند؛ زیرا این سفر را هم پرخطر می‌دانند و هم نوعی همراهی با حکومتی تلقی می‌کنند که سال‌ها مشروعیت آن را زیر سؤال برده‌اند.

اما آیا دعوت‌های مکرر مقام‌های جمهوری اسلامی برای بازگشت ایرانیان خارج از کشور، به معنای فراهم شدن شرایطی امن و قابل پیش‌بینی برای بازگشت است؟

پاسخ به این پرسش را می‌توان در تجربه بازگشت مهاجران و تبعیدیان ایرانی در یک قرن گذشته جستجو کرد؛ تجربه‌ای که از امید و آشتی تا محدودیت، زندان و مرگ را در بر می‌گیرد.

انعکاس هواپیما بر روی ترمینال فرودگاه تهران

منبع تصویر، Getty Images

دعوت یا حق بازگشت به ایران؟

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی چندی پیش از تهیه فهرستی برای بازگشت برخی از چهره‌های فرهنگی و هنری به ایران خبر داد. عباس صالحی به روزنامه فرهیختگان گفت: «لیست‌های مختلفی شامل بیش از ۱۰۰ نفر به مجموعه‌هایی که در حوزه بازگشت ایرانیان به کشور دخیل هستند ارائه شده است.»

او در این مصاحبه از چهره‌هایی مانند عبدالکریم سروش و محسن کدیور نام برد و گفت افرادی که با وجود اختلاف نظرهای سیاسی، در جریان جنگ در کنار ایران ایستادند «بیشتر از ما فحش می‌خورند و هزینه می‌دهند».

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

وزیر ارشاد همچنین تاکید کرد که هدف این طرح، «فراهم کردن امکان سفر و بازگشت بی‌دغدغه ایرانیان خارج از کشور است و نباید چنین حضوری به معنای انتظار حکومت برای همکاری یا انجام فعالیت خاصی از سوی آنان تلقی شود». به گفته او، «جمهوری اسلامی با نگاهی باز به این موضوع نگاه می‌کند.»

فعالان حقوق بشر و کنشگران سیاسی، بازگشت و زندگی و فعالیت در کشور خود را حق طبیعی هر انسان می‌دانند؛ حقی که هم در اسناد بین‌المللی حقوق بشر و هم در قانون اساسی ایران به آن اشاره شده است. از این منظر، هیچ حکومتی نباید شهروندان خود را از این حق بنیادین محروم کند.

عطا هودشتیان، پژوهشگر و نویسنده، با تاکید بر این نکته که «بازگشت به وطن حق هر ایرانی با هر عقیده و مسلکی است» به بی‌بی‌سی فارسی گفت:«در شرایطی که شعله جنگ به میزانی آرام شده است، بی‌تردید نظام حاکم بر ایران نیازمند بازسازی قوای سیاسی، نظامی و اقتصادی خود است و از این نظر نیازمند برساختن، کسب اعتبار و تجدید مشروعیت سیاسی است.»

به گفته او «پیشنهاد دولت برای بازگشت نخبگان و ایرانیان مهاجر، که هرکدام غالبا به دلایلی از جمله مخالفت با سیاست‌های نظام به غرب مهاجرت کرده‌اند، به نظر می‌رسد پروژه کسب مشروعیت و محبوبیت نظام را در پی دارد.»

او معتقد است این اقدام را می‌توان در چارچوب تلاش حکومت برای بازسازی مشروعیت سیاسی خود نیز ارزیابی کرد.

به گفته عطا هودشتیان، «شرط بازگشت یک مخالف نظام، با هر درجه‌ای از مخالفت، تضمین قانونی آزادی او در بیان و عمل است. برای تحقق این طرح، نخست نظام حاکم باید به سمت آشتی ملی گام بردارد؛ نه در سخن و شعار، بلکه در متن قانون رسمی.»

به نظر او: «این امر تنها با تضمین قانونی حق بیان آزاد و فعالیت آزاد مخالفان قابل تحقق است. تا آنجا که می‌توان دید، ترس از ابراز مخالفت با سیاست‌های نظام، در سایه مسائلی چون سرکوب، سانسور و اعدام، همچنان در فضای سیاسی حاکم است.»

هودشتیان در ادامه می‌گوید: «روشن نیست افرادی که اکنون خواهان بازگشت به وطن هستند، تا چه میزان به امنیت و حفظ جان خود اطمینان دارند، زیرا می‌توان به روشنی مشاهده کرد که چیزی در سیاست‌های امنیتی نظام تغییر نکرده است.»

یاسر میردامادی، محقق و پژوهشگر دینی، اما نظری متفاوت و مثبت درباره بازگشت دارد.

او که به تازگی و پس از سال‌ها به ایران سفر کرده و بازگشته، به بی‌بی‌سی فارسی گفت: «بازگشت به وطن، پیش و بیش از هر چیز، حق مسلم هر شهروند ایرانی است؛ حقی که سلب آن، چه از سوی حاکمیت و چه از جانب مخالفانش، ناموجه است. به ویژه استدلال‌های مخالفان به سود "نباید به ایران رفت" موجه به نظر نمی‌رسند.»

او افزود: «در برابر این استدلال که "شرایط تغییری نکرده تا بازگشت توجیهی داشته باشد"، باید یادآور شد که وطن هتل نیست که تنها در زمانه‌ رفاه و سامان‌یافتگی بتوان به آن پای گذاشت. افزون بر این، گسترش رفت‌وآمد ایرانیان خارج از کشور، به‌ویژه منتقدان، خود می‌تواند عاملی برای تقویت جامعه‌ مدنی و زمینه‌ساز تغییرات پایدار از پایین به بالا باشد.»

به گفته آقای میردامادی، «ادعای "سفیدشویی حاکمیت" از طریق این سفرها غالبا بر این پیش‌فرض استوار است که ساختار قدرت یکپارچه و صلب است، حال آنکه واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد دست‌کم لایه‌هایی در درون سیستم در پی تسهیل تردد ایرانیان با گرایش‌های گوناگون‌اند.»

به گفته یاسر میردامادی: «به نظر می‌رسد بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور، هرگونه گشایش یا بهبود در داخل را مخل پروژه‌ براندازی خود می‌پندارد و از این‌رو با هر نشانه‌ای از تغییرات مثبت مخالف‌اند.»

او افزود: «اما برای کسانی که ترمیم بافتار جامعه و بهبود وضع کشور را بر طرح‌های پرهزینه‌ و رؤیاپردازانه‌ سیاسی ارجح می‌دانند، هر گام کوچکی رو به جلو مغتنم است.»

این پژوهشگر دینی همچنین گفت: «تجربه‌ زیسته‌ من در بازگشت دوماهه به ایران پس از هجده سال دوری، و مواجهه‌ بی‌واسطه با تحولات ژرف و بالنده‌ اجتماعی و فرهنگی در بطن جامعه، این باور را در من استوارتر کرد که پیگیری رویای "براندازی به هر قیمت" احتمالا ویرانگرترین و ضدایرانی‌ترین نسخه‌ای است که برخی گروه‌های سیاسی مخالف می‌توانند برای امروز این سرزمین بپیچند.»

عکسی از فرخی یزدی

منبع تصویر، Psri

توضیح تصویر، فرخی یزدی پس از بازگشت در ایران بازداشت و در زندان به قتل رسید

دوران پهلوی: «قتل شاعر» و «سکوت استاد دانشگاه»

خروج اختیاری یا اجباری و بازگشت داوطلبانه یا از سر استیصال، سابقه‌ای طولانی در تاریخ معاصر ایران دارد.

نمونه‌های آن را می‌توان در مهاجرت یا فرار مخالفان حکومت قاجار، در دوران انقلاب مشروطه و سال‌های جنگ جهانی اول مشاهده کرد. اما با شکل‌گیری دولت مدرن در دوران پهلوی، تدوین قوانین جدید و سخت‌گیرانه‌تر شدن کنترل مرزها، مسئله خروج از کشور و بازگشت به آن، ابعاد تازه و جدی‌تری پیدا کرد.

از همان زمان نیز تجربه بازگشت، یکدست و قابل پیش‌بینی نبود و سرنوشت افراد، بسته به جایگاه سیاسی، شرایط کشور و اراده ساختار قدرت، می‌توانست کاملاً متفاوت باشد.

یکی از شناخته‌شده‌ترین افرادی که در مخالفت با حکومت از ایران خارج شد و پس از مدتی به کشور بازگشت، فرخی یزدی بود.

فرخی یزدی، روزنامه‌نگار و شاعر سرشناس، به عنوان نماینده یزد وارد مجلس هفتم شد. در دورانی که مصادف با اوج قدرت رضاشاه بود، به مخالفت با سیاست‌های حکومت پرداخت و بارها در مجلس هدف حملات و توهین‌های جناح اکثریت، که از هواداران شاه جدید بودند، قرار گرفت. او سرانجام پس از چند روز بست‌نشینی در مجلس، شبانه از تهران گریخت. ابتدا به شوروی و سپس به آلمان رفت و در خارج از کشور مقالاتی در انتقاد از حکومت منتشر کرد.

فرخی یزدی سرانجام با وعده عبدالحسین تیمورتاش، وزیر قدرتمند دربار، به ایران بازگشت. اما پس از مدتی کوتاه که تحت نظر بود، بازداشت و به اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای او پرونده‌ای گشوده شد. این شاعر شناخته‌شده سرانجام در زندان قصر، با تزریق آمپول هوا، به قتل رسید.

این سرنوشت، یکی از تلخ‌ترین نمونه‌های بازگشت یک مخالف سیاسی به کشور بود. اما همه کسانی که به ایران بازگشتند با چنین سرنوشتی روبه‌رو نشدند و برخی توانستند با پذیرش محدودیت‌هایی به زندگی و فعالیت خود ادامه دهند.

در دوران محمدرضا پهلوی و پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بسیاری از مخالفان حکومت، به‌ویژه اعضای حزب توده، از کشور خارج شدند و برخی از آنان تا پیروزی انقلاب ۵۷ به ایران بازنگشتند.

انور خامه‌ای، از اعضای شناخته‌شده گروه ۵۳ نفر، با تاسیس حزب توده به آن پیوست، اما بعدتر همراه با جلال آل‌احمد و خلیل ملکی از این حزب جدا شد.

او پس از کودتای ۲۸ مرداد دستگیر و به شش سال زندان محکوم شد. خامه‌ای پس از آزادی برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و پس از سال‌ها زندگی در آنجا، اجازه بازگشت به ایران را گرفت و در دانشگاه به تدریس مشغول شد.

در اسناد ساواک آمده است که او در سفارت ایران در پاریس تعهد داده بود پس از بازگشت هیچ‌گونه فعالیت سیاسی نداشته باشد. با این حال، تا سال‌ها زیر نظر ساواک قرار داشت.

شاهرخ مسکوب، نویسنده و پژوهشگر ایرانی، در کتاب «روزها در راه» از دیدارش با بزرگ علوی، نویسنده تبعیدی، در پاریس و در سال‌های پایانی حکومت پهلوی می‌نویسد و از اشتیاق و دلتنگی او برای بازگشت به وطن می‌گوید.

چند سال بعد و با پیروزی انقلاب، شاهرخ مسکوب نیز مانند بزرگ علوی به مهاجری دور از وطن تبدیل شد.

 محمدتقی توکلی

منبع تصویر، Nasrnews/Photo byM.Hosein Abdollahzadeh

توضیح تصویر، محمدتقی توکلی، صاحب کارخانه کبریت‌سازی تبریز، که پس از انقلاب اموالش مصادره شده بود در دوران ریاست‌ جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی به ایران بازگشت

دوران سازندگی؛ بازگشت کارخانه‌دار و «قتل شاعر»

پس از انقلاب ۵۷ مسئله بازگشت ایرانیان خارج از کشور بار دیگر مطرح شد. با پایان جنگ ایران و عراق و آغاز دوران سازندگی، دولت وقت کوشید ارتباط گسترده‌تری با ایرانیان مهاجر برقرار کند؛ تلاشی که بار دیگر پرسش قدیمی نسبت میان حق بازگشت و تضمین امنیت را پیش کشید.

«دارم برمی‌گردم ایران. بعد از درست ده سال. قصد خودم سفری یک‌ماهه است اما از قصد دیگران، اگر داشته باشند، خبر ندارم. اگرچه... اشکالی وجود ندارد. ولی از الطاف نامنتظر جمهوری اسلامی نگرانم و بیش از آن، از وطنی که گویا دیگر نمی‌توان شناخت.»

این بخشی است از یادداشت های شاهرخ مسکوب پیش از نخستین بازگشتش از فرانسه به ایران در کتاب «روزها در راه است»؛ روایتی که هم اشتیاق بازگشت را در خود دارد و هم نگرانی از مواجهه با نحوه برخورد حکومت و همچنین وطنی که در سال‌های دوری او، دگرگون شده است.

بسیاری از چهره‌های فرهنگی و سیاسی مخالف حکومت پهلوی که سال‌ها در خارج از ایران به سر می‌بردند، پس از پیروزی انقلاب به امید گشایش فضای سیاسی و اجتماعی به کشور بازگشتند. اما تنها چند ماه بعد و با آغاز سرکوب مخالفان از سوی حکومت جدید، بسیاری از آنان همراه با موج تازه‌ای از مهاجران و تبعیدیان، بار دیگر ایران را ترک کردند.

بسیاری از افرادی که در ایران ماندند و در سال‌های بعد به فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی خود ادامه دادند، بازداشت و زندانی و برخی از آنان نیز اعدام شدند. در این میان، گروهی از کنشگران برای در امان ماندن از موج سرکوب و بازداشت، ترجیح دادند فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی خود را متوقف کنند.

با مرگ روح‌الله خمینی، پایان جنگ ایران و عراق و روی کار آمدن اکبر هاشمی رفسنجانی، این تصور شکل گرفت که حکومت در پی گشودن فضای فرهنگی و اجتماعی کشور است.

دولت هاشمی‌رفسنجانی، تمرکز اصلی‌اش را جبران خسارت‌های اقتصادی ناشی از انقلاب و جنگ تبلیغ می‌کرد و شعار «سازندگی» سر می‌داد.

در همین چارچوب، برای برقراری ارتباط با نخبگان ایرانی خارج از کشور و تشویق آنان به بازگشت، «دفتر امور متخصصان و ایرانیان خارج از کشور» ابتدا در مقر سازمان ملل و سپس زیر نظر وزارت امور خارجه ایران آغاز به کار کرد.

همزمان تلاش شد برخی از تجار، صنعتگران و بازرگانان مهاجر که با حکومت زاویه جدی نداشتند، به بازگشت و سرمایه‌گذاری در ایران ترغیب شوند.

از شناخته‌شده‌ترین سرمایه‌گذارانی که در این دوران به ایران بازگشتند، می‌توان به محمدتقی توکلی، صاحب کارخانه کبریت‌سازی تبریز، اشاره کرد که پس از انقلاب اموالش مصادره شده بود.

از او دعوت شد تا برای احیای کارخانه‌اش، که در آن سال‌ها دچار رکود و ورشکستگی شده بود، به ایران بازگردد. توکلی این دعوت را پذیرفت و پس از بازگشت، فعالیت‌های تولیدی و کارآفرینی خود را از سر گرفت.

تجربه آقای توکلی نشان می‌داد که بازگشت به ایران، دست‌کم برای بخشی از فعالان اقتصادی و سرمایه‌گذاران، می‌توانست به احیای فعالیت حرفه‌ای و حضور دوباره در کشور منجر شود. با این حال، تجربه گروه‌های دیگر، به‌ویژه روشنفکران و منتقدان سیاسی و حتی برخی دیگر از فعالان اقتصادی لزوما مشابه نبود.

در این دوران دگرادنیشان، نویسندگان، هنرمندان و روشنفکران چه در داخل و چه در خارج از کشور با بدبینی و سوءظن نهادهای امنیتی روبه‌رو بودند. دلیل این بی‌اعتمادی آن بود که حکومت می‌دانست آنان به شکلی بنیادین با حکومتی که از انقلاب ۵۷ برآمده بود، اختلاف نظر داشتند.

یکی از این بازگشتگان، غفار حسینی، شاعر و مترجم، بود. او پس از سال‌ها مهاجرت، به دلیل مشکلات معیشتی، در اوایل دهه هفتاد از فرانسه به ایران بازگشت.

غفار حسینی در نامه‌ای به یکی از دوستانش، ناصر شاهین‌پر در پاریس، از «استقبال محترمانه ماموران وزارت اطلاعات در هتل و شروط آنها برای تدریس بی‌سر و صدا در دانشگاه» سخن گفته بود. یکی از شروط اصلی ماموران این وزارتخانه، «عدم هرگونه فعالیت سیاسی» بود.

اما چند سال بعد، نام غفار حسینی نیز در فهرست قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای قرار گرفت؛ قتل‌هایی که حکومت ایران بعدها دخالت برخی از نیروهای وزارت اطلاعات در آن‌ها را تایید کرد. آقای حسینی در آبان ۱۳۷۵ در خانه‌اش در خیابان میرداماد تهران به قتل رسید.

شاهرخ مسکوب شش سال پس از نخستین سفرش، در یادداشتی نوشت: «حال خوشی ندارم. از ترس وضع بی‌سر و سامان، حکومت دلبخواه و هرکی هرکی، از ترس برنامه هویت که حتی ایرج افشار آهسته و آرام را بی‌نصیب نگذاشته و از چپ و راست و پس و پیش به همه ناسزا می‌گوید.»

مسکوب در ادامه نوشت: «امسال از خیر سفر به ایران گذشتم. با هر کی حرف زدم گفت اگر کار واجبی نداری نیا.»

برنامه «هویت» در دوران ریاست علی لاریجانی بر صدا و سیما تهیه و پخش شد. در این برنامه به بسیاری از چهره‌های فرهنگی و ادبی شناخته‌شده حمله شد و آنها به «جاسوسی» و «فساد» متهم شدند.

حسن کامشاد، مترجم، نویسنده و از دوستان نزدیک شاهرخ مسکوب، درباره آخرین سال‌های زندگی او می‌گوید: «او در آستانه آخرین سفرش به ایران در دفترچه یادداشتش می‌نویسد: "چند روز دیگر با غزاله می‌رویم به ایران... هم سفر به این وطن پرتلاطم و هم وجود چنین همراهی دلم را از چیزی لبریز می‌کند که نمی‌دانم چیست. شوق دردناک وصال؟ نگرانی سرخوش؟ امید ارزان و انتظار سپیده سحر؟ نمی‌دانم... نمی‌دانم حالی دارم که نمی‌شناسمش. آشنای ناشناسی است."»

کامشاد در ادامه می‌نویسد: «هفت سال آخر عمر نه دیگر به ایران رفت و نه دیگر یادداشتی نوشت.»

محمد مدیر شانه چی

منبع تصویر، gooya.com

توضیح تصویر، محمد مدیر شانه چی از فعالان باسابقه جریان ملی ـ مذهبی در بازگشت بازداشت و سگس به فرانسه عودت داده شد

دوم خرداد؛ «دیدن مجسمه فردوسی برای لحظه‌ای»

پیروزی محمد خاتمی و طرح شعارهایی چون جامعه مدنی و گفت‌وگوی تمدن‌ها، در میان بخشی از ایرانیان خارج از کشور این امید را ایجاد کرد که شرایط برای رفت‌وآمد یا حتی بازگشت به ایران نسبت به گذشته تغییر کرده است. با این حال، تجربه بازگشت در این دوره نیز یکدست نبود.

یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌هایی که پس از دوم خرداد به ایران بازگشت، محمد مدیر شانه‌چی بود. او از فعالان باسابقه جریان ملی ـ مذهبی به شمار می‌رفت و در ماه‌های نخست پس از انقلاب، برای مدتی ریاست دفتر محمود طالقانی را بر عهده داشت.

یکی از فرزندان او پیش از انقلاب و سه فرزند دیگرش پس از انقلاب اعدام شدند. محمد شانه‌چی در سال ۱۳۶۰ ایران را ترک کرد و با وجود آنکه پیش از انقلاب تاجری موفق و شناخته‌شده بود، سال‌های تبعید را در تنگدستی و دشواری در پاریس گذراند.

گفته می‌شود او با وساطت محمود دعایی، از چهره‌های شناخته‌شده اصلاح‌طلب، به ایران بازگشت. اما در بدو ورود در فرودگاه بازداشت شد. چند روز بعد، ماموران وزارت اطلاعات او را سوار هواپیمایی به مقصد پاریس کردند و برگرداندند.

این در حالی بود که پیش از انقلاب، بسیاری از چهره‌های مذهبی و سیاسی که بعدها به رهبران جمهوری اسلامی تبدیل شدند، از جمله علی خامنه‌ای، برای شرکت در مراسم مذهبی به خانه او رفت‌وآمد داشتند.

محمد شانه‌چی بعدها برای دوستانش تعریف کرده بود که بهترین خاطره‌اش از آن سفر کوتاه و پرماجرا، «دیدن چند لحظه‌ای مجسمه میدان فردوسی» بوده است.

محمد شانه‌چی مدتی بعد، با وساطت برخی از مقام‌های حکومتی، بار دیگر به ایران بازگشت؛ اما سال‌های پایانی عمر خود را در انزوا و به دشواری در مشهد گذراند.

تجربه محمد شانه‌چی، نمونه‌ای از بازگشتی بود که نه به زندان طولانی انجامید و نه به حضور آزادانه در کشور. اما برای برخی دیگر از بازگشتگان، هزینه این تصمیم بسیار سنگین‌تر بود.

مجید شریف، نویسنده و مترجم، یکی دیگر از مهاجران تبعیدی بود که یک سال پس از انتخاب محمد خاتمی به ریاست جمهوری، به قتل رسید.

مهشید فاتحی، همسر او، درباره روزهای پس از بازگشت مجید شریف گفته بود: «از همان موقعی که برگشت، بارها و بارها احضار شد و در محلی به نام هتل استقلال او را می‌بردند و بازجویی می‌کردند. هر بار به شکل‌های مختلف جلوی فعالیت‌های قلمی او را می‌گرفتند و تا بدان‌جا پیش رفتند که ناچار شد به مترجمی روی بیاورد.»

او افزود: «تماس‌های کمتری با ما می‌گرفت که مدام کمتر می‌شد و حرف‌های مبهم در تلفن، برای من که او را خوب می‌شناختم، نشانگر وضعیتی غیرعادی بود. می‌دانستم که در وضعیتی عادی نیست. تا این‌که آن فاجعه رخ داد.»

مجید شریف صبح ۲۸ آبان ۱۳۷۷، پس از خروج از خانه مادرش در یوسف‌آباد با لباس ورزشی، ربوده شد. او بعدتر در پارکینگی در همان حوالی به قتل رسید. نام او نیز در فهرست قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای قرار گرفت.

قتل مجید شریف و دیگر قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای، برای بسیاری از ایرانیان خارج از کشور به نمادی از نااطمینانی نسبت به امنیت بازگشت تبدیل شد؛ موضوعی که در سال‌های بعد نیز بارها در بحث بازگشت مهاجران و تبعیدیان مطرح شد.

حبیب در یک مراسم رسمی

منبع تصویر، Mehr / Photo by MajidHaghdoust

توضیح تصویر، حبیب، خواننده سرشناس پاپ، در تمامی سالها که در ایران بود نتوانست مجوز آلبوم بگیرد یا کنسرت موسیقی برگزار کند

سال‌های احمدی‌نژاد و پس از آن؛ «بازگشت به ایران با کدام تضمین؟»

با وجود فضای پرتنش پس از انتخابات ۱۳۸۸، دولت محمود احمدی‌نژاد یکی از گسترده‌ترین برنامه‌های خود برای ارتباط با ایرانیان خارج از کشور را آغاز کرد. در همین چارچوب، همایشی با حضور بیش از ۳۰۰ ایرانی مقیم خارج از کشور در تهران برگزار شد.

در آن همایش، حسین قشقاوی، مسئول کنگره کنسولی همایش، گفت: «برای شناخت ژن ایرانی‌ها كتب مستشرقين را خوانده و از اعتقاد آن‌ها مبنی بر اينكه ايرانی‌ها علیرغم تمام خوبی‌ها درختان سبزی هستند كه نمی‌توانند يك جنگل سبز بشوند با خبر شده است.»

او در ادامه افزود: «از ايرانيان مقيم خارج از كشور می‌خواهم تا با همبستگی خود اين اظهار نظر مستشرقين را بی‌اعتبار كنند.»

این همایش با انتقاد و مخالفت محافظه‌کاران روبه‌رو شد. سایت تابناک در یادداشتی انتقادی درباره آن نوشت: «حداقل ۳۰۰ مرتبه ايرانيان مقيم خارج از كشور، كف دست‌هايشان را با يكديگر آشتی دادند و آن‌قدر اين كار را تكرار كردند كه فراموش كردند به جای كف زدن برای شادی روح مرحوم وحيد دستجردی و محمد نوری، بايد صلوات بفرستند.»

در ادامه این گزارش انتقادی، با اشاره به تشویق ۲۴ باره سخنان اسفندیار رحیم مشایی، آمده بود: «مراسم اختتاميه با مراسم افتتاحيه اشتراكاتی داشت كه از جمله آن سخنرانی اسفنديار رحيم مشایی و دف و تار زدن مشترک دختران و پسران در گروه هم‌خوانی عليرضا عصار بود.»

چند روز پس از این همایش محمود احمدی‌نژاد در مصاحبه‌ای گفت: «هر ایرانی، هرجا که هست می‌تواند به کشور باز گردد. کسی هم نمی‌تواند مانع ورود و خروج افراد شود. بنده از همین جا از همه ایرانیان خارج از کشور دعوت می‌کنم که به کشور برگردند.»

رئیس جمهور وقت ایران در ادامه مصاحبه گفت: «اما اگر دستگاه قضایی شکایتی داشته باشند به ما مربوط نیست و باید به آن رسیدگی شود.»

همین مواضع، یکی از تناقض‌های اصلی مسئله بازگشت را آشکار می‌کرد. از یک سو مقام‌های دولتی از حق بازگشت همه ایرانیان سخن می‌گفتند و از سوی دیگر، امکان برخورد قضایی و امنیتی با برخی افراد همچنان پابرجا بود.

در همان سال‌ها، احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران، نیز با بازگشت برخی هنرمندان مخالفت کرد و گفت: «این‌جا نظام جمهوری اسلامی است و جای خوانندگان لس‌آنجلسی نیست.»

در دورانی که زمزمه‌هایی درباره دعوت از برخی چهره‌های شناخته‌شده برای بازگشت به ایران شنیده می‌شد، حبیب محبیان، خواننده سرشناس پاپ، پس از شانزده سال دوری به کشور بازگشت.

حبیب پیش از بازگشت نامه‌ای به رئیس‌جمهور نوشته بود و محمود احمدی‌نژاد نیز از معاون خود خواسته بود روند بازگشت این خواننده و آهنگساز را پیگیری کند.

گفته شده بود یکی از وعده‌هایی که به حبیب داده‌اند، «برگزاری کنسرت در ورزشگاه آزادی» است.

اما نه‌تنها کنسرت حبیب برگزار نشد، بلکه او حتی نتوانست از وزارت ارشاد مجوز انتشار آلبوم موسیقی دریافت کند.

محمد میرزمانی، مدیر وقت مرکز موسیقی ارشاد، صدور مجوز آلبوم برای حبیب را بعید دانسته و گفته بود: «با توجه به فعالیت‌های قبلی حبیب، احتمال گرفتن مجوز را بعید می‌دانم.»

چند سال بعد، حبیب هنگام فیلمبرداری یک کلیپ در اطراف ماسوله بازداشت شد. او در نامه‌ای به پسرش نوشت: «من در سرزمین مادری‌ام بدون دلیل بازداشت و بدون دلیل هم آزاد شدم. در سرزمینی که آرامش و اعتماد باید اصلی‌ترین رکن مقامات قضایی باشد، من نمی‌دانم مفهوم این رفتارها چیست.»

حبیب در ادامه نوشت: «وقتی آزاد شدم، سربازان و افسران از فرط خوشحالی با من عکس می‌گرفتند و امضا می‌خواستند. با خودم فکر کردم اگر من مجرم هستم، این عکس گرفتن‌ها و امضا خواستن‌ها برای چیست؟»

با مرگ حبیب، امید او به برگزاری کنسرت و انتشار رسمی آلبوم در ایران نیز به پایان رسید.

حسن روحانی نیز مانند برخی از رؤسای جمهور پیش از خود، از ایرانیان خارج از کشور دعوت کرد به وطن بازگردند.

با این حال، همزمان با آغاز ریاست‌جمهوری او، محسن اژه‌ای، دادستان وقت کشور، گفت: «همه مجاز به بازگشت به ایران هستند... اما اگر فردی مرتکب جرمی شود و از کشور خارج شود، یا اگر در خارج از کشور مرتکب جرمی علیه دولت شود، به محض بازگشت توسط سیستم قضایی دستگیر خواهد شد.»

این دو موضع، بازتابی از دو نگاه متفاوت به موضوع بازگشت ایرانیان در ساختار قدرت بود.

در همان روزها، عیسی سحرخیز در یادداشتی با عنوان «بازگشت به ایران با کدام تضمین؟» نسبت به پیامدهای این دعوت‌ها هشدار داد و نوشت: «واقعیت‌های روند امور خلاف این نظر را نشان می‌دهد.»

او به مواردی اشاره کرد که برخی بازگشت‌کنندگان پس از ورود به ایران با احضار، محدودیت و بلاتکلیفی روبه‌رو شده‌اند.

به نظر می‌رسد پس از چند دهه استقرار جمهوری اسلامی و تلاش‌ گاه‌وبیگاه برخی دولت‌ها برای تشویق ایرانیان مهاجر و تبعیدی به بازگشت، همچنان سایه بی‌ثباتی، بحران‌های پیاپی داخلی و خارجی و همچنین تعدد مراکز تصمیم‌گیری و رویکردهای متفاوت نهادهای امنیتی و قضایی بر این موضوع سنگینی می‌کند.

مرور تجربه‌های یک قرن گذشته نشان می‌دهد که بازگشت به ایران هیچ‌گاه تجربه‌ای کاملا قابل پیش‌بینی نبوده است. از فرخی یزدی تا مجید شریف، از غفار حسینی تا حبیب، و از انور خامه‌ای تا محمدتقی توکلی، سرنوشت بازگشتگان طیفی گسترده از موفقیت، محدودیت، نظارت، ناکامی و حتی مرگ را در بر گرفته است. شاید همین تنوع تجربه‌هاست که همچنان تصمیم بازگشت را برای بسیاری از ایرانیان به یکی از دشوارترین انتخاب‌های زندگی تبدیل می‌کند.

در این میان، از چهره‌های شناخته‌شده مخالف حکومت تا شهروندان عادی، برخی سرانجام با بیم و امید راهی ایران می‌شوند و برخی دیگر، با وجود دلتنگی و اشتیاق برای وطن، ترجیح می‌دهند از بازگشت صرف‌نظر کنند.

شاید مسئله اصلی دیگر این نباشد که آیا ایرانیان حق بازگشت به وطن را دارند یا نه؛ این حقی است که کمتر کسی در آن تردید می‌کند. پرسش اصلی این است که آیا بازگشت به ایران برای همه شهروندان، صرف‌نظر از عقیده و پیشینه سیاسی‌شان، با امنیت و پیش‌بینی‌پذیری همراه است یا همچنان به تصمیم نهادهایی وابسته می‌ماند که پاسخگویی روشنی در برابر آن ندارند.