تیم ملی مساوی میکند، تماشاگران در اضطراب میمانند

- نویسنده, سام فرزانه
- شغل, بیبیسی - سیاتل
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۶ دقیقه
مساوی پشت مساوی. حریف یک گل جلو باشد، تیم ملی هم یک گل میزند. حریف دو گل زده باشد، ایران دو تا میزند. تا نخورند نمیزنند. همهچیز در وضعیت پنجاه - پنجاه است. وضعیتی که خیلیها را به این نتیجه رسانده که از این تیم ملی در مسابقههای جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ حمایت کنند. صعود به مرحله دوم را میبینند و به آن نمیرسند. تا آستانه حذف میروند و حذف نمیشوند و دلشورهاش میماند برای تماشاگر دلنگرانی که در استادیوم و در خانه بازی را میبیند.
میگویند شیر یا خط راه مناسبی برای تصمیمگیری بین دو انتخاب است. نه برای اینکه سکه عقلش از آدمیزاده بیشتر میرسد. برای این که میگویند وقتی نتیجه مشخص شد و حتی قبل از مشخص شدن جواب آدمی که منتظر پایان چرخشهای سکه است میداند که دلش با کدام طرف است: رفتن یا ماندن؟ گفتن یا نگفتن؟ دلباختن یا نباختن؟ و درباره تیم ملی دوست داشتن یا نداشتنش؟
میان کسانی که بیرون از ورزشگاه سیاتل قبل و بعد از بازی با مصر ملاقات کردم و با هم گپ زدیم و از آرزوهایشان درباره تیم ملی گفتند به جز یک نفر آرزوی پیروزی ایران را داشت و آن یک نفر هم میگفت در شرایطی دیگر حتما آرزویش همین بود. بیشتریها آمده بودند تیمی را تشویق کنند که انگار لازم داشت جرات کند یک قدم ثابت به سمت جلو بردارد. طبیعی هم هست. آدمی که نخواهد از یک تیم ورزشی حمایت کند کمتر ممکن است که پا شود تا دم استادیوم برود. اما یکی از معدود کسانی که برای حمایت نکردن به ورزشگاه آمده بودند را دیدم و با او گپ زدم.
زنی بود که مشغول رقص با ترانه «سکوت» از محسن یگانه بود. بخشی از حرکات رقصش شامل بازی دادن پرچم «شیر و خورشید»ی بود که بر دوش کشیده بود. چنان سرخوش مینمود که پیش خودم گفتم با او حرف بزنم حتما کریخوان خوبی است. اشتباه کرده بودم. میگفت که برای حمایت از تیم ملی نیامده است.
بلیت مسابقات را داشت. با همسرش میخواستند به تماشای مسابقه بنشینند. اما میگفت که از تیم حمایت نمیکند ودر عوض حامی «مردم ایران» است. تیشرتش را هم نشانم داد که دیگر شک نداشته باشم. جلوی آن زیر عکسی از «سهند ناصری» عدد ۴۲ هزار نوشته شده بود. پشت تیشرت هم شبیه به لباسهای ورزشی طراحی شده بود، فقط به جای اسم نوشته شده بود «ژانویه» و به جای یک عدد، دو عدد ثبت شده بود: «هشت و نه». اشارهای به هجدهم و نوزدهم دیماه که گروهی از مخالفان حکومت ایران میگویند در این دو روز نیروهای امنیتی دهها هزار نفر را کشتند. سهند ناصری که پانزده سال داشت یکی از کسانی است که در دی ماه کشته شده است.
«دلم میخواست با یک حال خیلی خوب میتوانستیم این تیم را حمایت کنیم». میگوید که حمایت نکردنش به معنی این نیست که از باخت ایران خوشحالی کند: «بالاخره تیم کشورمان آنجاست. ولی ما از این تیم حمایت نمیکنیم.»

هواداران شاهزاده رضا پهلوی، آخرین ولیعهد ایران، بیرون از ورزشگاه زیاد بودند. تعدادی از آنها با کسانی که به ورزشگاه میرفتند، جر و بحث میکردند. پلیس هم حاضر بود که این دو طرف را از هم جدا کند. از آن طرف هم کسانی بودند که با پرچمهای رسمی ایران و پرچم فلسطینیها و چفیه رودرروی «شیروخورشید»یها قرار میگرفتند. دو طرف اصرار داشتند که حضورشان را به دیگری اثبات کنند.
کلا قبل از مسابقه فضای بیرون از ورزشگاه پر بود از کسانی که چشم دیدن هم دیگر را نداشتند. یک سری با پرچمهای رنگینکمانی آمده بودند تا از جامعه «الجیبیتیکیو» حمایت کنند. یک سری مسیحیان معتقد هم آمده بودند و در بلندگوهایشان از ضدیت مسیحیت با همجنسگرایی میگفتند. یک مبلغ مذهبی هم بود که از ته حلقومش فریاد میزد و به همه مذاهب از «مورمون» گرفته تا اسلام و یهودیت بد میگفت.
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
اما بیشتریها، با اتکا به توصیه قدیمی «آسه بیا، آسه برو»، سعی میکردند بدون برقراری ارتباط چشمی با گروههای فریادزننده راهشان را بگیرند و وارد استادیوم شوند. جام جهانی برایشان سیاسی نبود. یا دست کم آنقدرها سیاسی نبود که از راههای دور و نزدیک برای تماشای بازی آمده بودند. از سانفرانسیسکو آمده بودند که دو – سه ساعت پرواز دارد تا سیاتل. از ونکوور هم آمده بودند که دو – سه ساعت رانندگی با سیاتل فاصله دارد. حتی کسی را دیدم که از سوی دیگر آمریکا، از شهر آتلانتا در ایالت جورجیا آمده بود.
پیش از بازی بیشتریها امیدوار بودند که ایران بتواند از مصر ببرد. محسن میخواست ایران دوتا بزند: «دوست دارم طارمی یکی از آن گلهایی را که نزدیک بود به بلژیک بزند و نشد را بزند.» طارمی گل نزد اما خیلیها به او امید داشتند. مرد دیگری را دیدم که آرزویش این بود طارمی سه تا گل بزند. زنی هم بود که میگفت: «طارمی باید یک دانه را بزند و قائدی». مردی هم آرزو داشت یکی طارمی بزند و یکی رضاییان. به آرزوی اولش نرسید. رضاییان در این بازی گل زد اما طارمی نتوانست. زنی هم بود که اشتهایش بیشتر بود. میخواست ایران پنج گل به مصر بزند. گفت: «به حق پنج تن» و خندید.

اما بازی آن طور نشد که دوست داشتند. تماشاگران اما همهکاری که بلد بودند کردند. بوق میزدند و تشویق میکردند. حتی زمانی که به نظر میرسید مصریها مشغول حمله هستند. مردی که با بوقش تماشاگران دور و بر من را به وجد آورده بود، فقط در میانه زدنِ «دودورو دو دو دو» و شنیدن پاسخ «ایران» وقت میکرد از بازی بازیکنان شکایت کند. زیر لب چیزی میگفت و دوباره از نو «دودورو دو دو دو».
بازی تمام نشده از ورزشگاه زدم بیرون که برای صحبت با تماشاگران آماده شوم. هنوز پایین نرسیده بودم که ورزشگاه از شدت شادی ایرانیها غرید. مردی که همراه من پایین میآمد فریاد زد «ایران یکی زد». پایین که رسیدم داوران خطای آفساید گرفته بودند.
غزل، که از سانفرانسیسکو به تماشای بازی آمده بود قلبش از این آفساید شکسته بود. اما میگفت هوادار ایران است و به نظرش بازیکنان خوب بازی کردند. میسا، پنج ساعتی از ایالت اورگان به شهر سیاتل در ایالت واشنگتن آمده بود. او هم دلشکسته بود و او هم همچنان هوادار تیم بود و امیدوار که بالاخره اوضاع طوری شود که ایران به مرحله بعدی هم برود.
مزدک از بازی راضی نبود. یعنی از نتیجه راضی نبود: «از نظر دفاعی خوب بازی را کنترل کردیم. فکر میکنم میتوانستیم نتیجه خوب بگیریم». او هم امیدوار بود که نتیجه بازیهای دیگر طوری به نفع ایران شود که به مرحله بعدی برود. آیدین بعد از بازی گفت که به نظرش ایران باید بازی را میبرد. چون بازی دست ایران بود.
ایلیا هم ناراضی بود میگفت ایرانیها خوب به هم پاس نمیدادند: «آخر بازی میخواستند [خوب] بازی کنند. اما اول بازی اینجوری نبودند.»
































