«احساس می‌کنیم داریم در باتلاق فرو می‌رویم»؛ روایت بعضی از ایرانی‌ها از ترس و آینده نامعلوم

یک زن جوان ایرانی از کنار نقاشی‌های دیواری رنگارنگ عبور می‌کند، در حالی که زندگی روزمره در سایه ویرانی ناشی از حملات آمریکا و اسرائیل بر تهران، ایران، در تاریخ ۱۶ فروردین ۱۴۰۵ ادامه دارد. با وجود حملاتی که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد و منجر به کشته شدن رهبر ایران، آیت‌الله علی خامنه‌ای، و شمار زیادی از غیرنظامیان شد، مردم محلی در خیابان‌هایی با ساختمان‌ها و خودروهای آسیب‌دیده رفت‌وآمد می‌کنند و در تلاشند تا حدی حس عادی بودن زندگی را حفظ کنند.

منبع تصویر، Fatemeh Bahrami/Anadolu via Getty Images

زمان مطالعه: ۶ دقیقه

افراد داخل ایران به بی‌بی‌سی فارسی گفته‌اند که پس از تهدید دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، برای حمله به زیرساخت‌های ایران، احساس ترس و خشم دارند.

دونالد ترامپ در پستی در شبکه‌های اجتماعی، با لحنی تند همراه با الفاظ زننده، گفته است اگر تنگه هرمز تا روز سه‌شنبه باز نشود، ایرانی‌ها «در جهنم زندگی خواهند کرد».

یک مرد در دهه بیست زندگی‌اش به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: «احساس می‌کنیم داریم بیشتر و بیشتر در یک باتلاق فرو می‌رویم. ما به‌عنوان مردم عادی چه کاری می‌توانیم بکنیم؟ هیچ کاری از دست‌مان برنمی‌آید. نمی‌توانیم جلویش را بگیریم.»

زنی در دهه بیست زندگی‌اش می‌گوید مادرش هر بطری که در خانه پیدا می‌کند با آب پر می‌کند تا در صورتی که آب قطع شود مقداری ذخیره داشته باشند.

او می‌گوید: «هیچ تصوری ندارم که حالا باید چه کار کنیم. فکر می‌کنم مردم ایران الان بیشتر فهمیده‌اند که ترامپ اصلا برایشان اهمیتی قائل نیست. از ته دل از او متنفرم، و همینطور از کسانی که از او حمایت می‌کنند.»

مردم پل آسیب‌دیده‌ی بی۱ را یک روز پس از تخریب آن در نتیجه یک حمله هوایی، در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۵ در غرب تهران، در کرج، ایران مشاهده می‌کنند. مقامات ایرانی اعلام کردند که در بمباران سیزدهم فروردین این پل، هشت نفر کشته و تقریبا ۱۰۰ نفر زخمی شده‌اند. ایالات متحده و اسرائیل حمله مشترک خود به ایران را که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شده بود، ادامه داده‌اند. ایران در پاسخ، موجی از موشک‌ها و پهپادها را به اسرائیل و متحدان آمریکایی در منطقه شلیک کرد و در عین حال، مسیر حیاتی دریای هرمز را عملا مسدود ساخت.

منبع تصویر، Majid Saeedi/Getty Images

توضیح تصویر، پل آسیب‌دیده‌ی بی ۱ در کرج، یک روز پس از حمله آمریکا

مرد دیگری که او هم در دهه بیست زندگی‌اش است می‌گوید از همه چیز خسته شده، اما چاره‌ای جز آماده شدن برای بدترین حالت ندارد.

او می‌گوید: «با خانواده‌ام در حال ذخیره‌سازی هستیم، اما حس می‌کنم اگر بخواهد به زیرساخت‌ها حمله کند، این تلاش‌ها بی‌فایده است.»

یک جوان ساکن تهران نیز به ما گفته از این می‌ترسد که بعد از «تمام این حملات، ایران دیگر جایی برای زندگی نباشد».

او می‌گوید: «خیلی از کسب‌وکارهای کوچک همین حالا هم از بین رفته‌اند و بقیه هم از بین خواهند رفت. حمله به برخی شرکت‌های پتروشیمی و فولاد به‌زودی مستقیما روی زندگی مردم تاثیر می‌گذارد. هیچ‌کس نمی‌داند پایان ماجرا چیست.»

او در پایان می‌گوید: «من آینده روشنی برای ایرانی‌ها در پایان این وضعیت نمی‌بینم.»

یک زوج جوان هنگام عصر کنار دریا در بوشهر نشسته‌اند، جایی که از دور یک نفتکش در خلیج ‌فارس دیده می‌شود ۱۸ آوریل ۲۰۲۵

منبع تصویر، Kaveh Kazemi/Getty Images

در همین حال یکی از شهروندان ساکن جنوب ایران به بی‌بی‌سی فارسی گفته قیمت مواد غذایی نسبت به ابتدای جنگ تقریبا دو برابر شده است. او این افزایش را در اقلامی مثل لبنیات، روغن و برنج به‌وضوح احساس می‌کند.

او می‌گوید تهیه داروی مادرش به‌شدت دشوار شده و پس از جست‌وجوی زیاد فقط توانسته مقدار محدودی پیدا کند. به گفته او، این شرایط احتمالا در ماه‌های آینده نیز ادامه خواهد داشت و بسیاری از مردم را با فقر و مشکلات جدی مواجه خواهد کرد.

او در این وضعیت تلاش می‌کند با کارهای ساده روزمره مثل نشستن در کافه، صحبت با دوستان و قدم زدن کنار دریا، روزها را بگذراند و منتظر بماند ببیند چه پیش می‌آید.

مردم در تاریخ ۱۶ فروردین ۱۴۰۵ در پارک پردیسان تهران قدم می‌زنند. جنگی که در ۹ اسفند ۱۴۰۴ با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد، خاورمیانه را درگیر کرده و اقتصاد جهانی را دچار تلاطم کرده است.

منبع تصویر، ATTA KENARE / AFP via Getty Images

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

بی‌بی‌سی فارسی تلاش می‌کند بر اساس روایت‌های افرادی که با روش‌های مختلف موفق به اتصال به اینترنت جهانی شده‌اند، تجربه زندگی در شرایط جنگی را گزارش کند. این روایت‌ها طبیعتا بازتاب‌دهنده طیف گسترده جامعه ایران نیست و تنها تجربه بخشی از افراد را منعکس می‌کند. در ادامه، برخی از این روایت‌ها را از شبکه‌های اجتماعی گردآوری کرده‌ایم تا تصویری از شرایط زندگی زیر سایه جنگ ارائه دهند.

زنی از شرق تهران در شبکه‌های اجتماعی روایتش از هفتم فروردین را که به خاطر محدودیتهای اینترنت ارسال نشده بود، روز گذشته دوباره ارسال کرده و نوشته هفتم فروردین تا صبح همه چیز ترسناک بود. جنگنده‌ها در ارتفاع پایین بالای سرشان می‌گشتند و صدای انفجارها از دور و نزدیک شنیده می‌شد.

او گفته ساعت ۳ تا ۴ صبح لرزش‌های عجیب و طولانی مثل زلزله خانه را می‌لرزاند و صداهای غیرقابل توضیح می‌آمد، و صبح، طوفان باعث شد صداها دیگر قابل تشخیص نباشند. او نوشته که خسته و ناامید است و حتی بدون اینترنت احساس می‌کند در یک سیاهچاله گرفتار شده، نه صدایش به جایی می‌رسد و نه صدایی به او می‌رسد.

زن دیگری در شبکه‌های اجتماعی نوشته که مادرش همیشه صحنه‌ای از جنگ ایران و عراق را برایش تعریف می‌کرد و می‌گفت وقتی بچه‌ها را در خانه گذاشته و بیرون رفته بود، شروع به موشک‌زدن کردند و او در حالی که دستش را روی سرش گذاشته و به سمت خانه می‌دویده، می‌گفته بدون بچه‌هایم نمی‌میرم.

او ادامه داده که دیشب برای خرید دارو به خیابان رفته بود که موشک‌زدن به آن اطراف شروع شد، و دخترش با گریه تماس گرفت و گفت «مامان داره بد میزنه، تو رو خدا برگرد». او نوشته که وقتی از داروخانه بیرون آمد، در ته خیابان چیزی فرود آمد و او دستش را روی سر گذاشته و می‌دوید تا مبادا بچه‌ها در خانه بدون او آسیب ببینند. این زن افزوده که از نالیدن بیزار است و این روایت، تصویر واقعی زندگی این روزهایشان است.

یک زن دیگر در شبکه‌های اجتماعی نوشته است که فکر اینکه اگر برق قطع شود، انسولین عزیزش را چطور باید نگهداری و تزریق کند، او را دیوانه می‌کند و اضافه کرده که «ما تا ابد مثل هم نیستیم».

زن جوانی درباره وضعیت اقتصادی نوشته که تقریبا همه دوستانش در فروردین و اردیبهشت حقوقی دریافت نکرده‌اند. او گفته برای کسانی که مستاجر هستند، وضع پیچیده‌تر است و فکر نمی‌کند کسی بتواند بیش از سه ماه از محل پس‌انداز گذران امور کند.

یک زن در شبکه‌های اجتماعی نوشته است که بدون اینترنت احساس می‌کند در یک سیاهچاله گرفتار شده، نه صدایش به جایی می‌رسد و نه صدایی به او می‌رسد. او اضافه کرده که اینترنت همچنان قطع است و کانفیگی که با آن وصل است معلوم نیست تا چه اندازه پایدار باشد.

او همچنین گفته است که هرچه بیشتر برای زندگی کردن مقاومت می‌کنند، زندگی سخت‌تر و ترسناک‌تر می‌شود و آرزو دارد جایی بی‌صدا و امن داشته باشد؛ جایی بدون لرزش زیر پا، بدون اینکه وسط غذا خوردن جنگنده‌ای از بالای سرش عبور کند، یک جای امن واقعی.