چرا ایران نمی‌خواهد از اهرم تنگه هرمز دست بکشد؟

تصویر نفتکش «یونیورسال وینر» (Universal Winner) است که از آن به عنوان نخستین کشتی کره‌ جنوبی یاد می‌شود که پس از گرفتار شدن در تنگه هرمز در پی آغاز درگیری‌ها در خاورمیانه موفق به خروج از این منطقه شد.

منبع تصویر، Getty Images

    • نویسنده, سعید جعفری
    • شغل, روزنامه‌نگار
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۹ دقیقه

از نگاه بسیاری، مهم‌ترین دستاورد راهبردی ایران در جنگ ۴۰ روزه به تنگه هرمز مربوط می‌شود

تهران توانست از موقعیت جغرافیایی خود برای انتقال هزینه جنگ از میدان نظامی به بازار جهانی انرژی استفاده کند و مسئله‌ای را که در ابتدا میان ایران و آمریکا بود، به نگرانی اقتصادهای بزرگ جهان تبدیل کند.

همزمان، این اهرم به ایران کمک کرد تا با وجود برتری نظامی آمریکا، واشنگتن را به تفاهم با تهران بکشاند؛ تفاهمی که حامیان این رویکرد معتقدند بدون تحقق اهداف راهبردی اعلام‌شده آمریکا حاصل شد.

عمر آن تفاهم البته چندان طولانی نبود. در حالی که تهران و واشنگتن یکدیگر را به نقض آتش‌بس متهم می‌کنند، مقام‌های جمهوری اسلامی همچنان بر لزوم اجرای «ساز و کار ایرانی» در تنگه هرمز تاکید دارند.

اما آیا ایران با تکیه بیش از اندازه بر تنگه هرمز، در حال کاهش ارزش راهبردی این اهرم نیست؟

کشتی‌های تجاری و نفتکش‌ها خود را برای عبور از تنگه هرمز، یکی از مهم‌ترین آبراه‌های راهبردی جهان برای جریان تجارت جهانی، آماده می‌کنند، این عکس مربوط به تاریخ ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶ است که آنها همچنان در خلیج عمان در انتظار بودند.

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، کشتی‌های تجاری و نفتکش‌ها برای عبور از تنگه هرمز، یکی از مهم‌ترین آبراه‌های راهبردی جهان برای جریان تجارت جهانی، انتظار زیادی کشیدند

چرا هرمز به مهم‌ترین اهرم ایران تبدیل شد؟

در جنگ ۴۰ روزه، اهداف اعلام‌شده ایالات متحده طیف گسترده‌ای را در بر می‌گرفت؛ اما در دور جدید درگیری‌ها، بخش مهمی از عملیات این کشور بر یک هدف مشخص متمرکز شده است: باز نگه داشتن تنگه هرمز و جلوگیری از تثبیت کنترل ایران بر این آبراه.

این تغییر، این برداشت را تقویت کرده که استفاده ایران از تنگه، دست‌کم در کوتاه‌مدت، یک دستاورد راهبردی برای تهران ایجاد کرده است. آمریکا اکنون ناچار است بخشی از توان نظامی و سیاسی خود را صرف مسئله‌ای کند که پیش از جنگ تا این اندازه در مرکز توجه قرار نداشت.

حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مسائل ایران و امنیت منطقه، در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید از نگاه تهران، کنترل تنگه صرفا ابزاری برای بالا بردن قیمت نفت یا دریافت عوارض از کشتی‌ها نیست، بلکه بخشی از تلاش بزرگ‌تر جمهوری اسلامی برای تغییر نظم امنیتی خلیج فارس است.

به گفته او، در این نگاه تنها زمانی می‌توان از یک پیروزی راهبردی سخن گفت که جنگ به افزایش بازدارندگی و امنیت ایران منجر شود. از همین رو، تهران تصور می‌کند چنین هدفی از طریق کاهش نقش آمریکا در مدیریت امنیت خلیج فارس و به رسمیت شناخته شدن نقش ایران در ترتیبات مربوط به تنگه هرمز قابل تحقق است.

چرا ایران حاضر است برای هرمز هزینه بدهد؟

از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

اگر این تحلیل درست باشد، اختلاف ایران و آمریکا دیگر فراتر از عبور چند کشتی یا دریافت هزینه ترانزیت به نظر می‌رسد؛ چرا که جمهوری اسلامی می‌خواهد موقعیتی را که در جریان جنگ به دست آورده حفظ و تثبیت کند، در حالی که واشنگتن نمی‌خواهد کنترل ایران بر یکی از مهم‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان به یک واقعیت پایدار تبدیل شود.

اتفاقی که در عین حال نوعی تلاش برای موازنه مذاکرات آتی نیز تفسیر می‌شود. به این معنا که دو طرف در پی این هستند که اهرم‌های خود را به دست‌آوردهای تثبیت‌شده‌ای تبدیل کنند که در میز مذاکره بتوانند با سبد کامل‌تر با طرف مقابل چانه‌زنی کنند.در عین حال بخشی از حامیان سیاست تنظیم ساز و کار در تنگه هرمز استدلال می‌کنند که این آبراه به ایران امکان می‌دهد هزینه فشار نظامی آمریکا را به اقتصاد جهانی منتقل کند و با افزایش عدم اطمینان در بازار انرژی، کشورهای خلیج فارس و قدرت‌های مصرف‌کننده را نیز درگیر پیامدهای جنگ کند.

این منطق، دست‌کم در جنگ ۴۰ روزه، از نگاه حامیان آن نتیجه داد. با وجود برتری نظامی آمریکا، واشنگتن بدون دستیابی به اهداف راهبردی اعلام‌شده خود، در نهایت به تفاهمی موقت با تهران رسید.

طرفداران این سیاست در ایران استدلال می‌کنند که عقب‌نشینی تهران از خواسته‌های خود در تنگه هرمز، صرفا به معنای کنار گذاشتن یک ابزار فشار غیر ضروری نیست و برعکس به معنای از دست دادن مهم‌ترین دستاورد راهبردی جنگ خواهد بود. از نگاه آنها، اگر پس از تحمل هزینه‌های سنگین، نظم امنیتی پیشین بدون تغییر بازگردد و آمریکا همچنان بازیگر اصلی تعیین‌کننده قواعد این آبراه باقی بماند، ایران عملا نتوانسته از موقعیت جغرافیایی خود برای ایجاد بازدارندگی پایدار استفاده کند.

بر اساس این منطق، تاکید بر «ساز و کار ایرانی» تلاشی برای تثبیت این پیام است که امنیت و کشتیرانی در خلیج فارس نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن منافع و نقش ایران مدیریت شود. حامیان این رویکرد معتقدند تنها در صورتی که آمریکا و کشورهای منطقه بپذیرند ایران قادر است هزینه کنار گذاشته شدن از ترتیبات امنیتی را افزایش دهد، امکان شکل‌گیری توازنی تازه و کاهش احتمال جنگ‌های بعدی فراهم می‌شود.اما همه چنین نمی‌اندیشند.

خانواده‌ای در ساحل مسقط در کنار آب‌هایی که نفتکش‌ها، کشتی‌های باربری عمومی، کشتی‌های فله‌بر و قایق‌های ماهیگیری در نزدیکی تنگه هرمز در آن لنگر انداخته‌اند، اوقات خود را سپری می‌کنند. این تصویر در ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶ در مسقط، عمان ثبت شده است.

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، تحلیل‌گران معتقدند تهران می‌تواند هزینه‌های سنگینی به اقتصاد جهانی تحمیل کند، اما ادامه این وضعیت خطرهایی جدی برای خود ایران نیز ایجاد خواهد کرد

خطر فرسایش مهم‌ترین اهرم ایران

بسیاری از تحلیلگران معتقدند ایران اکنون یکی از مهم‌ترین اهرم‌های خود را در اختیار دارد، اما هشدار می‌دهند که بسته ماندن طولانی‌مدت تنگه یک حرکت نهایی و تعیین‌کننده نیست. تهران می‌تواند هزینه‌های سنگینی به اقتصاد جهانی تحمیل کند، اما ادامه این وضعیت خطرهایی جدی برای خود ایران نیز ایجاد خواهد کرد.

در واقع، ارزش واقعی تنگه هرمز شاید نه در بسته ماندن آن، بلکه در این باشد که دیگران همواره احتمال بسته شدنش را جدی بگیرند. اگر بحران به اندازه‌ای طولانی شود که کشورها به جای انتظار برای بازگشایی تنگه، خود را با نبود آن تطبیق دهند، همین اهرم ممکن است به تدریج بخشی از اثر راهبردی خود را از دست بدهد.

در مرحله نخست، کشورها می‌کوشند با بحران کنار بیایند؛ از ذخایر نفتی استفاده می‌کنند، مسیر کشتی‌ها را تغییر می‌دهند و با اقدامات موقت شوک بازار را کاهش می‌دهند. اما اگر بحران ادامه پیدا کند، این مرحله جای خود را به سرمایه‌گذاری برای کاهش وابستگی به هرمز می‌دهد.

عربستان و امارات از سال‌ها قبل خطوط لوله‌ای ساخته‌اند که بخشی از صادرات آنها را به بنادر خارج از تنگه منتقل می‌کند. این مسیرها هنوز ظرفیت جایگزینی کامل هرمز را ندارند، اما هر بحران طولانی، سرمایه‌گذاری برای توسعه آنها را توجیه‌پذیرتر می‌کند.

در کنار خطوط لوله، توسعه مسیرهای زمینی، بنادر جایگزین و ظرفیت ذخیره‌سازی نیز می‌تواند سرعت بگیرد. کشورهای دیگر منطقه نیز ممکن است تلاش کنند بخشی از تجارت و انتقال انرژی را از مسیرهای زمینی یا بنادر خارج از خلیج فارس عبور دهند.

تردیدهای جدی وجود دارد که چنین طرح‌هایی در کوتاه مدت بتوانند جای تنگه هرمز را بگیرند؛ موقعیت جغرافیایی، ظرفیت انتقال و هزینه پایین عبور از تنگه باعث می‌شود این گذرگاه همچنان اهمیت خود را حفظ کند. اما مسئله برای ایران جایگزینی کامل هرمز نیست؛ به باور برخی کارشناسان حتی کاهش تدریجی وابستگی جهان به آن نیز می‌تواند بخشی از قدرت راهبردی تهران را کاهش دهد.

استفاده مکرر از تنگه همچنین می‌تواند انگیزه همکاری امنیتی میان رقبای ایران را افزایش دهد. کشورهای خلیج فارس که پیش از جنگ درباره میزان اتکا به آمریکا و شکل مطلوب نظم امنیتی منطقه اختلاف داشتند، ممکن است برای دفاع دریایی، مین‌روبی، حفاظت از زیرساخت‌ها و ایجاد سامانه‌های مشترک هشدار و پدافند همکاری بیشتری داشته باشند.

بحران هرمز دیگر صرفا مسئله‌ای میان تهران و واشنگتن نیست؛ تداوم آن می‌تواند دیگر بازیگران را به سرمایه‌گذاری برای کاهش وابستگی به این آبراه سوق دهد.

تجربه روسیه؛ آیا این الگو تکرار می‌شود؟

یکی از روشن‌ترین نمونه‌های تاریخی در این زمینه، تجربه روسیه است. وابستگی اروپا به گاز روسیه برای سال‌ها یکی از مهم‌ترین ابزارهای فشار مسکو بود. اما هنگامی که کرملین این ابزار را به طور گسترده به کار گرفت، کشورهای اروپایی هزینه‌های سنگینی پرداختند تا منابع و مسیرهای جایگزین ایجاد کنند. روسیه در کوتاه‌مدت فشار قابل توجهی وارد کرد، اما همزمان بخشی از اهرم بلندمدت خود را نیز از دست داد.

البته شرایط ایران با روسیه یکسان نیست و جایگزین کردن تنگه هرمز به مراتب دشوارتر از جایگزینی بخشی از گاز روسیه است. با این حال، منطق راهبردی مشابهی وجود دارد: هرچه استفاده از یک اهرم بیشتر شود، انگیزه دیگران برای کاهش وابستگی به آن نیز افزایش پیدا می‌کند.

زنان در ساحل بندرعباس در پس زمینه یک کشتی در دریا دیده می شود.

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، تنگه هرمز، علاوه بر اینکه اهرم فشار راهبردی ایران است، به دلیل وابستگی اقتصاد و تجارت کشور به دسترسی دریایی، بخشی از آسیب‌پذیری‌های خود ایران نیز محسوب می‌شود

آیا این اهرم می‌تواند علیه خود ایران عمل کند؟

بعد دیگر ماجرا، نگاه به تنگه هرمز نه تنها به عنوان یک ابزار فشار، بلکه به عنوان بخشی از آسیب‌پذیری‌های خود ایران است. اقتصاد و تجارت ایران نیز به دسترسی دریایی وابسته است؛ دسترسی‌ای که پس از واکنش آمریکا به بستن تنگه و از سرگیری محاصره دریایی ایران، به شکل قابل توجهی محدود شده است.

به همین دلیل، هر اقدامی که عبور و مرور را برای دیگران دشوار کند، در نهایت می‌تواند درآمد ارزی، واردات و امکان بازسازی اقتصادی ایران را نیز محدود کند.

حمیدرضا عزیزی این مسئله را از طریق دو نوع عدم تقارن توضیح می‌دهد: «عدم تقارن در قابلیت‌ها» و «عدم تقارن در آستانه تحمل هزینه.»

او عدم تقارن در قابلیت‌ها را این‌گونه توضیح می‌دهد: «ایران هنوز می‌تواند با موشک‌ها و پهپادهای خود پایگاه‌ها و منافع آمریکا در منطقه را هدف قرار دهد و در برخی موارد نیز حملات دقیقی انجام دهد. اما حملات آمریکا به داخل ایران به فرسایش تدریجی توان پدافندی، موشکی و زیرساخت‌های نظامی کشور منجر می‌شود.»

به گفته او، در این معادله خاک اصلی آمریکا هدف قرار نمی‌گیرد و ایران نیز راه موثری برای جلوگیری کامل از حملات به سرزمین خود ندارد. بنابراین حتی اگر دو طرف متقابلا هزینه‌هایی به یکدیگر تحمیل کنند، نوع و پیامد این هزینه‌ها یکسان نیست.

عدم تقارن دوم، از نگاه این متخصص سیاست خارجی منطقه‌ای جمهوری اسلامی، به آستانه تحمل هزینه مربوط می‌شود. به گفته عزیزی، حمله به پایگاه‌های آمریکا می‌تواند تلفات، هزینه سیاسی و آسیب اعتباری ایجاد کند، اما تا زمانی که دامنه آن محدود بماند، برای واشنگتن تهدیدی وجودی محسوب نمی‌شود. این در حالی است که برای ایران، ادامه جنگ در کنار محاصره دریایی و مشکلات اقتصادی داخلی می‌تواند پیامدهای بسیار گسترده‌تری داشته باشد. فشار بر تجارت، کمبود منابع مالی و فرسایش توان نظامی ممکن است بحرانی ایجاد کند که هزینه آن از دستاورد اولیه کنترل هرمز بیشتر باشد.

بازی پرریسک تهران

خطر دیگر برای ایران این است که آمریکا به این نتیجه برسد که بدون تشدید عملیات نظامی نمی‌تواند کنترل تهران بر تنگه را پایان دهد. در چنین شرایطی، گزینه‌هایی که در جنگ پیشین کنار گذاشته شده بودند، از جمله عملیات محدود زمینی یا اقدام علیه جزایر تحت کنترل ایران، ممکن است بار دیگر مطرح شوند.

منتقدان این سیاست می‌گویند ایران یک بار نشان داده که می‌تواند در تنگه هرمز اخلال ایجاد کند. به باور آنها، اصرار بر تثبیت این وضعیت ممکن است دیگر بازیگران را به از میان بردن همین اهرم ترغیب کند.

در چنین شرایطی، اگر وضعیت کنونی برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، همان اهرمی که امروز به ایران امکان افزایش هزینه‌های جنگ برای طرف مقابل را داده، به تدریج دیگران را به سمت کاهش وابستگی به هرمز، همکاری امنیتی گسترده‌تر و انتقال بخش مهمی از هزینه‌ها به خود ایران سوق دهد.

عزیزی هشدار می‌دهد که ایران در دو جنگ گذشته، با وجود قرار گرفتن در معرض یک تهدید وجودی، توانست از آن عبور کند و بقای خود را حفظ کند. اما به گفته او، ادامه این سیاست ممکن است محاسبات آمریکا را تغییر دهد.

او معتقد است اگر واشنگتن به این نتیجه برسد که بدون افزایش شدید هزینه‌های نظامی نمی‌تواند کنترل ایران بر تنگه هرمز را پایان دهد، ممکن است در درگیری‌های بعدی از محدودیت‌هایی که در دو جنگ گذشته برای خود قائل بود عبور کند و گزینه‌هایی را دنبال کند که پیش‌تر کنار گذاشته شده بودند. اقداماتی که احتمالا می‌تواند شامل اعزام نیروی زمینی و یا تلاش برای تصرف جزایر در خلیج فارس باشد.

در چنین شرایطی، ابزاری که قرار بود بازدارندگی ایران را افزایش دهد، ممکن است خود به عاملی برای تشدید رویارویی تبدیل شود؛ رویارویی‌ای که می‌تواند نتیجه‌ای متفاوت از دو جنگ گذشته داشته باشد.

در چنین شرایطی پرسش بنیادین احتمالا این خواهد بود که ایران تا چه اندازه می‌تواند از این توان خود استفاده کند بدون اینکه جهان را به کاهش وابستگی به هرمز، آمریکا را به تشدید عملیات و خود ایران را به تحمل هزینه‌هایی فراتر از دستاوردهایش سوق دهد.

هرمز شاید زمانی بیشترین ارزش را برای ایران داشته که دیگران از بسته شدن آن بترسند، نه در شرایطی که جهان خود را با نبود آن تطبیق دهد.