شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
گفتوگو با سامورایی جاپانی که برای جنگ با شوروی به افغانستان رفت
- نویسنده, علی حسینی
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۶ دقیقه
من جاپانی بلد نیستم، حتی نمیدانم سلام به جاپانی چه میشود و این مشکل کلانی بود وقتی که تصمیم گرفتم که با کوشیرو تاناکا، مرد جاپانی که حدود ۴۰ سال پیش راهی افغانستان شد تا با نیروهای شوروی بجنگد، مصاحبه کنم.
با یک نرمافزار هوش مصنوعی متن دعوت به مصاحبه را به جاپانی ترجمه کردم و سپس ترجمه آنرا با یک هوش مصنوعی دیگر بررسی کردم و فرستادم و چند روز بعد برای اولینبار در عمرم یک ایمیل به زبان جاپانی دریافت کردم که در آن موافقت آقای تاناکا بود.
مهمترین موضوع این بود که چطور یک جاپانی علاقهمند شد که هزاران کیلومتر دورتر از کشورش به افغانستان برود تا با نیروهای شوروی بجنگد.
۲۰ ایمیل بین من و دستیار آقای کوشیرو به زبان جاپانی رد و بدل شد که حالا که به آن ایمیلها نگاه میکنم، یک کلمه هم متوجه نمیشوم چه نوشته شده است، چون همهاش به زبان جاپانی است.
در نهایت آقای کوشیرو در حالی که لباس سنتی افغانستان از جمله واسکت به تن داشت، روبهروی دوربین نشست و با استدیویی که من نشسته بودم، وصل شد.
این بار اما هوش مصنوعی مترجم ما نبود و مترجم واقعی داشتیم که حرفهای ما را به همدیگر همزمان ترجمه میکرد.
پاسخش به سئوال اول من، اینکه چه شد که راهی افغانستان شد، این بود: «برای مردن به افغانستان رفته بودم.»
او گفت: « در فرهنگ سامورایی جاپان، پایانِ شیوه زندگی، در نهایت، مرگ است. بنابراین من از کودکی در دنیای بودو (هنرهای رزمی) زندگی کردهام. برای اینکه ببینم آیا واقعاً میتوانم در جایی که قرار است بمیریم، بمیریم یا نه... آیا خودم آن آمادگی و شجاعت را دارم یا نه؟ برای همین به جایی رفتم که ممکن است مرگ در آن رخ دهد.»
اما یک دلیل دیگر هم برای سفر به افغانستان وجود داشت: شوروی.
اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۴۵ چهار جزیره از جزایر کوریل را اشغال کرده بود.
۳۴ سال بعد، سفر به افغانستان و جنگ با نیروهای شوروی در آنجا، ادای دینی بود که کوشیرو تاناکا آنرا به عنوان مسئولیت برای خود میدانست.
در حالی که همه مخالف بودند، او با دوستانش در پاکستان تماس گرفت و از آنجا راهی افغانستان شد؛ کشوری که نیروهای حزب جمعیت اسلامی به رهبری، برهانالدین ربانی به استقبالش آمدند.
در آنزمان مجاهدین، مجموعهای از احزاب اسلامگرا در حال جنگ با نیروهای اتحاد جماهیر شوروی بودند که به هدف از حمایت حکومتی که وابستگی زیادی به شوروی داشت، در افغانستان حضور داشتند.
«مجاهدین خیلی خوشحال بودند که یک جاپانی در کنار آنها علیه شوروی میجنگند و همهشان یکصدا میگفتند: تاناکا، تاناکا، تاناکا. من برای آنها بسیار اهمیت داشتم. خیلی به من احترام میگذاشتند و من را مهم میدانستند.»
«با مجاهدین به زبان اشاره صحبت میکردم»
از کوشیرو تاناکا پرسیدم که آیا این درست است که هنگام سفر به افغانستان با خود ده هزار دالر امریکایی برده بود تا به مجاهدین کمک کند؟
پاسخ داد که خیلی بیشتر از اینها به افغانها کمک کرده است:
«در واقع نزدیک به یک میلیون دالر در چهل سال گذشته هزینه کردهام. میخواستم تمام تلاشم را برای کمک به پناهجویان افغان استفاده کنم. به همین دلیل خانهام را از دست دادم.»
مجاهدین جاپانی بلد نبودند و کوشیرو تاناکا هم فارسی و پشتو نمیدانست.
چطور با هم صحبت میکردند؟
وقتی این سئوال را پرسیدم، گفت با زبان اشاره، و سپس دستش را مثل بالشت زیر سرش گذاشت و گفت: «خوابیدن، خوردن و ... را با زبان اشاره با همدیگر تفهیم میکردیم.»
او سه خواسته داشت از مجاهدین: «به من اسلحه بدهید و بگذارید با نیروهای شوروی بجنگم؛ دوم اینکه بگذارید من هنرهای رزمی جاپانی، یعنی بودو، را به مجاهدین آموزش بدهم؛ و سومین خواستهام این بود که اگر این امکان برایم پیش آمد که زنده بازگردم، دوست دارم یکی از کودکان افغانستان، یکی از کودکان پناهنده را به فرزندی بپذیرم و او را با خود به جاپان ببرم. این سه خواسته من بود.»
کوشیرو تاناکا دستکم شش سال در افغانستان حضور داشت. سلاح، از جمله راکت سرشانهای به دست داشت و تحت فرماندهی محمد انور جگدلک (که در زمان جمهوریت مدتی شهردار کابل بود) با نیروهای شوروی جنگید.
او قصه کرد: «در یک مورد بیش از ۵۰ نفر را خودمان دفن کردیم. از فرماندهان احمدشاه مسعود، ۲۷ نفر کشته شدند. من هم قرار بود در میان آن گروه باشم، اما مسعود مرا صدا کرد و به عقب فرستاد. مجاهدینی که به جای من به جلو رفتند، همگی کشته شدند. در مجموع حدود ۵۲ نفر جان باختند.»
او مدت شش ماه هم در کنار احمدشاه مسعود بود.
در بازیهای آسیایی هیروشیما در سال ۱۹۹۴ با تلاشهای کوشیرو تاناکا و همکاری برهانالدین ربانی، رهبر جمعیت اسلامی افغانستان ۳۰ ورزشکار و مسئول افغان (که در آنزمان افغانستان درگیر جنگ بود) توانستند که در این مسابقات شرکت کنند.
«چندین بار با مرگ روبهرو شدم»
حضور یک جاپانی در جنگ افغانستان علیه شوروی، چیزی نبود که از چشم رسانههای غربی پنهان بماند. اما در داخل جاپان، آنطور که کوشیرو تاناکا به من گفت، پوشش رسانهای کم بود. در عوض، خبرنگارانی که از سراسر جهان به افغانستان میرفتند، مدام میپرسیدند: «تاناکا، تاناکا، آیا تاناکا را دیدهاید؟»
از آقای تاناکا پرسیدم که جایی خواندم که او را سامورایی افغان توصیف کردهاند، تا چه اندازه با این عنوان موافقت است؟ پاسخ داد که «قدردان است» و گفت: «بهطور کلی، شیوه زندگی ساموراییها چیزی است که در جاپان به نام «بوشیدو» (راه و رسم جنگاوران) یاد میشود که فرهنگ بسیار بزرگی محسوب میشود. این موضوع اساس روح و ذهنیت مردم جاپان را تشکیل میدهد. من از اینکه در چنین فرهنگی زندگی میکنم، احساس رضایت عمیق دارم.»
کوشیرو تاناکا در مدت بیش از شش سالی که در افغانستان حضور داشت به شهرهای متفاوتی از جمله کابل، قندهار، مزارشریف، جلالآباد، و سروبی سفر کرد. وقتی پرسیدم که کدام غذای افغانی مورد علاقهاش است، پاسخ داد: «همان غذایی که با برنج و گوشت پخته میشود، خیلی خوشمزه است.»
به گفته خودش زیاد رخ داده است که با مرگ روبهرو شود:
«یکبار گوشم زخمی شد، در یک مورد دیگر، وارد میدان ماین شدم تا دوستم را نجات بدهم... خیلی زیاد با این حوادث روبهرو شدم.»
اما زندگی برای او در افغانستان که در آنزمان کم مشکل نداشت، چگونه بود؟
کوشیرو تاناکا گفت که خیلی زود توانست مانند همه افراد دیگر در همان شرایط و محیط زندگی کند. «اصلاً فکر نمیکردم روزی بتوانم به جاپان برگردم. به همین دلیل، هر روز با خودم فکر میکردم که شاید امروز روزی باشد که جانم را از دست بدهم؛ هر روز، هر روز، با این تصور زندگی میکردم که امروز خواهم مرد، امروز خواهم مرد.»
اما کشوری که آقای تاناکا دستکم شش سال در آنجا جنگید و آرزوهای خوبی برای شهروندان آن داشت، حالا کم مشکل ندارد.
از او پرسیدم که چقدر حالا با مسئله افغانستان در ارتباط است؟
پاسخ داد: «اینکه یک قوم و ملت با هم درگیر و در حال جنگ باشند، بسیار اندوهناک است. بنابراین امیدوارم روزی همه با هم متحد شوند و کشوری صلحآمیز تشکیل دهند. به همین شکل، وضعیت جاپان هم همینطور است. کاملاً امریکایی شده و به اصطلاح، جاپانیها دیگر جاپانی نیستند. زندگی من، زندگیِ 'سِتّودو/اعتدال و انضباط' است. بنابراین همچنان میخواهم براساس انضباط زندگی کنم و با همین شیوه انضباطی، زندگی و مرگ خود را پیش ببرم.»